مىخورد كه كسى را نيافت از بركه و ماهى آن بازپرسد . پس در گوشهاى نشسته ، سر بگريبان فكرت برد و انگشت حيرت بدندان گرفت . ناگاه آوازى حزين شنيد كه به اين شعر ، مترنّم بود :
نه بر خلاص حبس ، ز بختم عنايتى * نه در صلاح كار ، ز چرخم هدايتى
مساهمون: مؤلف مجهول