تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
حصّه : بهره ، سهم حضارت : شهرنشينى حضيض : پستى حظوظ : حظها حلوايى : شيرينىفروش ، شيرينىپز حله‌پوش : پوشندهء حله و لباس نو و فاخر حليه : زيور ، پيرايه حما : حماة ، شهر بزرگى در شام حميت : محافظت بر حرم و دين از تهمت حيلت‌باز : مكار

خ

خاييدن : جويدن خاتم : انگشترى كه با نگين آن كاغذها را مهر كنند ، از آلات و لوازم پادشاهان خامه : قلم ختّلى : منسوب به ناحيهء ختل در ماوراء النهر ، اسبان اين ناحيه معروف بوده‌اند خداوند : صاحب ، بزرگ خديعه : مكر ، نيرنگ خذلان : خوار فروگذاشتن خشيت : ترس ، بيم ، هراس ، منسوب به عظمت و مهابت خطّى : نيزه و سنانى منسوب به خط ؛ و خط ، لنگرگاهى بوده است در بحرين كه نيزه‌هاى آن معروف بوده‌اند خوانسالار : آشپز ، سفره‌چى خوى : عرق خيره : سركش ، لجوج خيزران : نوعى از چوب و نى خيو : آب دهان ، تف

د

دار السلام : پايتخت كشور ، لقب بغداد دارج : عالى ، به درجات بالا رونده دبوس : گرز ، چوبدستى درّ : مرواريد درشت در حال : بيدرنگ درّاعه : نوعى جامهء خشن از پشم يا پنبه كه اغلب زاهدان مىپوشيده‌اند درد : هر كدورت كه در چيزى رقيق ته‌نشين شود ، لاى ، لرد درودگر : نجار دريوزه : گدا دستارچه : دستار كوچك
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 520 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى