حصّه : بهره ، سهم
حضارت : شهرنشينى
حضيض : پستى
حظوظ : حظها
حلوايى : شيرينىفروش ، شيرينىپز
حلهپوش : پوشندهء حله و لباس نو و فاخر
حليه : زيور ، پيرايه
حما : حماة ، شهر بزرگى در شام
حميت : محافظت بر حرم و دين از تهمت
حيلتباز : مكار
خ
خاييدن : جويدن
خاتم : انگشترى كه با نگين آن كاغذها را مهر كنند ، از آلات و لوازم پادشاهان
خامه : قلم
ختّلى : منسوب به ناحيهء ختل در ماوراء النهر ، اسبان اين ناحيه معروف بودهاند
خداوند : صاحب ، بزرگ
خديعه : مكر ، نيرنگ
خذلان : خوار فروگذاشتن
خشيت : ترس ، بيم ، هراس ، منسوب به عظمت و مهابت
خطّى : نيزه و سنانى منسوب به خط ؛ و خط ، لنگرگاهى بوده است در بحرين كه نيزههاى آن معروف بودهاند
خوانسالار : آشپز ، سفرهچى
خوى : عرق
خيره : سركش ، لجوج
خيزران : نوعى از چوب و نى
خيو : آب دهان ، تف
د
دار السلام : پايتخت كشور ، لقب بغداد
دارج : عالى ، به درجات بالا رونده
دبوس : گرز ، چوبدستى
درّ : مرواريد درشت
در حال : بيدرنگ
درّاعه : نوعى جامهء خشن از پشم يا پنبه كه اغلب زاهدان مىپوشيدهاند
درد : هر كدورت كه در چيزى رقيق تهنشين شود ، لاى ، لرد
درودگر : نجار
دريوزه : گدا
دستارچه : دستار كوچك