دل به حالت تو بسوخت . پس تاج الملوك فرمود كرسى از عاج و آبنوس مرصّع به درّ و گوهر بنشاندند و فرشى حرير بگستردند . تاج الملوك بكرسى بنشست و جوان را بفراز فرش ، جواز نشستن بداد و با او گفت : متاع خويشتن بنزد من آر .
جوان گفت : اين سخن مفرما . كه بضاعت من شايستهء تو نيست . تاج الملوك
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحه 376
پدیدآورندگان: مؤلف مجهول
ص۳۷۶