بود ، پيغام بگذاشت و از آمدن وزير ملك سليمان شاه آگاهش كرد . ملك خرسند شد و رسول را با خود بقصر بياورد و با رسول گفت كه : در كجا از وزير جدا گشتى ؟ رسول گفت كه : در كنار فلان نهرش گذاشتم . فردا بدينجا خواهد رسيد . پس ملك زهرشاه ، وزير خود را فرمود كه : با خاصان و حاجبان و بزرگان
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٦٨