تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣

چون شب نود و هشتم برآمد

گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون روميان براى وزير دندان و ضوء المكان سوگند خوردند كه : جز شما كسى نمىبينيم ، پس از آن روميان ، قيد بر دست و پاى ايشان بنهادند و پاسبانان بر ايشان بگماشتند . ايشان را كار بدينجا رسيد . و اما ملك شركان آن شب را بروز آورد . على الصّباح با ياران خود برخاسته ، جنگ را آماده گشتند . چون سپاه روميان ايشان را از دور بديدند ، بانگ بر ايشان زدند كه : اى گروه مسلمانان ، ما پادشاه و وزير شما را دستگير كرده‌ايم . اگر شما از جنگ ما دست برندارد ، شما را نيز پاك بكشيم . و اگر فرمان ما را بپذيريد و خودتان را بما واگذاريد ، شما را نزد ملك افريدون بريم كه با شما مصالحه كند . به شرط اينكه از بلاد ما بيرون رويد و به ضرر ما نكوشيد . هرگاه از ما ايمن باشيد و اين سخن از ما بپذيريد ، نجات يابيد . و گرنه همگى هلاك خواهيد شد . ما شما را آگاه كرديم . خود دانيد . چون شركان ، سخن ايشان بشنيد ، دانست كه برادرش را با وزير دندان دستگير كرده‌اند . اندوهش بسيار شد و بگريست و قوّتش برفت و هلاك را يقين كرد . و با خود گفت : كاش ميدانستم كه سبب گرفتارى ايشان چه بوده است . آيا از ايشان سوء ادبى نسبت بزاهد روى داده و يا اينكه كار ديگر اتفاق افتاده ؟ پس از آن بقتال پرداختند و گروهى بسيار هلاك ساختند . لشكر روميان مانند مگسان كه بشيرينى بجوشند ، بر آن چند تن مسلمان گرد آمدند . ولى شركان با آن چند تن ، چندان از روميان كشتند كه خون از هر سو چون سيل برفت و از بسيارى كشته‌ها ، كريوه با قلّهء كوه ، يكسان گشت . چون شب درآمد ، فريقين از هم جدا گشتند و مسلمانان به همان غار برفتند و از ايشان جز چند تن برجاى نمانده بود . و آن روز سى و پنج سوار از ايشان كشته شده بودند . اگرچه از روميان نيز چند هزار كشته شده بودند . چون شركان اين حالت مشاهده كرد ، جهان بر او تنگ شد و با يارانش گفت : اكنون چه بايد كرد ؟ ايشان گفتند : هر
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 343 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى