آن ، ابليس عاجز شود . و آن اينست كه پنجاه هزار مرد كارى بكشتيها بگذار كه بسوى جبل دخان رفته ، در آنجا كشتى نگاهدارند . چون لشكر شما با لشكر اسلام روبرو شوند ، ايشان نيز از دريا بدر آمده ، پشت سر لشكر ايشان بگيرند و ما نيز ازين سو پيش روى ايشان بگيريم . آنگاه يك تن از لشكر اسلام خلاص نيابد و اندوه از دل ما برود . ملك افريدون را تدبير ذات الدواهى پسند افتاد و هنگامى كه سپاه بغداد و خراسان كه صد و بيست هزار سوار بودند ، با ضوء المكان كه سردار ايشان بود ، روى بمحاربه آوردند ، از لشكر روم ، آنان كه به دريا اندر بودند ، از دريا برآمدند و براثر اسلاميان روان شدند . ضوء المكان ، لشكر روم را كه از دريا بدر آمده بودند ، بديد . به سپاهيان گفت كه : باز گرديد و ايشان را هلاك سازيد . و از يك سو نيز ملك شركان با صد و بيست هزار از سپاه اسلام برسيد . و لشكر روم ، هزارهزار و ششصد هزار بودند . پس با تيغ و سنان بهمديگر حمله كردند . و شركان ، صفها بدريد و سپاه روم را پراكنده كرد . و چنان بجنگيد كه طفلان از هيبت ، پير شدند . و شركان حمله بر روميان ميكرد و شمشير و نيزه به كار ميبرد و تكبير هميگفت . تا اينكه آن گروه را بكنار دريا بازگردانيد و از لشكر روم ، چهل و پنج هزار سوار كشته شد و از اسلاميان ، سه هزار و پانصد تن كشته گرديد . چون هنگام شام شد ، فريقين از هم جدا گشته ، بخيمهها بازگشتند . و آن شب ، ملك شركان و ضوء المكان را چشم نخفت و تا بامداد از مردم دلجوئى ميكردند و بزخمهاى مجروحين ، مرحم مينهادند و بشارت نصرت ميدادند . مسلمانان را كار بدينسان بود .
و اما كار ملك افريدون و ملك حردوب و مادرش ذات الدواهى چنين بود كه : ايشان امرا و لشكر را جمع كردند و گفتند كه : ما بمراد رسيده بوديم . ولى شتاب كرديم و همان شتابيدن ، ما را مخزول كرد . عجوز ، ذات الدواهى با ايشان گفت : سوگند كه لشكر مسلمانان را چيره نكرد ، مگر ملك شركان . پس ملك افريدون گفت : چون من فردا در برابر ايشان صف بيارايم ، دلير معروف و مشهور لوقا بن شملوط را بمبارزت شركان بفرستم كه او را و ساير دليران را بكشد . بلكه
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٢١