خدا هراس كرده ، گفت بگورش باز گرداندند و قاريان حاضر كردند و خود نيز بيك سوى قبر بنشست و همىگريست تا بيهوش شد . و تا يك ماه از كنار گور دور نميشد و پيوسته گريان بود .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحه 210
پدیدآورندگان: مؤلف مجهول
ص۲۱۰