تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ابو الفرج مىگويد : محمد بن حسين أشنانى به من حديث نمود كه روزگار زيارتم از ترس و خوف ، در اين ايّام طولانى شد سپس با مخاطره انداختن نفس خويش در مورد زيارت تلاش نمودم و يك نفر از عطّاران در اين مورد به من مساعدت نمود پس به همين عنوان از موطن خود بيرون آمديم روزها خود را پنهان مىداشتيم و شبها به سير و راه خود ادامه مىداديم تا اينكه به نواحى « غاضريّه » رسيديم و در نيمهء شب از آن ناحيه بيرون آمديم و از وسط دو مأمور مسلح عبور نموديم در حالى كه آن دو در خواب و استراحت بودند تا به نزديكى قبر شريف رسيديم پس قبر بر ما مخفى و ناپيدا بود و شروع به جستجو و پيدا كردن آن نموديم تا اينكه به نوعى مزار يافتيم به سراغ قبر رفتيم در حالى كه آن جعبه و صندوقى را كه روى قبر بود كنده بودند و آن را آتش زده و آب بر قبر گشوده بودند پس جايگاه خشت فرو رفته بود و قبر به صورت خندق و كانالى درآمده بود پس آن را زيارت نمودم و مدّتى خود را روى قبر افكنديم و از قبر عطرى را استشمام نموديم كه تا آن تاريخ هرگز چنين عطرى را استشمام ننموده بوديم من به عطّارى كه همراه من بود گفتم آيا اين عطر از كدام نوع از عطرها است پس در پاسخ گفت نه به خدا قسم تا كنون چنين بوى خوش و عطرى را استشمام ننموده‌ام پس با قبر و صاحب آن وداع نموديم و در اطراف قبر در چند محل علامتها و نشانه‌هائى را چيديم هنگامى كه متوكّل به جهيم ابدى و اصل شد با جمعى از شيعيان و طالبيّان گرد هم آمديم تا به سوى قبر ره سپريم پس اين علامتها را بيرون آورديم و آن را به آن حالت اوليّه برگردانديم . مىگويم : پس آن بزرگوار چه قدر شايسته و برازندهء آن فقره از زيارتنامه‌اش مىباشد جائى كه مىگويد « و لقد طيّب اللّه بك التّراب و أوضح بك الكتاب » خداوند متعال به بركت وجود تو تربت و خاك را معطّر ساخت و با وجود تو كتاب و قرآن را واضح و روشن نموده است . تتميم و تكميل : من در ديوان سيدنا الأجلّ شهيد نصر اللّه حائرى ( طاب ثراه و قدّس سرّه ) ديدم كه برخى از موثقين از اهل بحرين ( كه خداوند آنجا را از حوادث زمان ، محفوظ دارد ! ) نقل نموده‌اند كه برخى از اخيار و نيكوكاران در عالم رؤيا فاطمهء زهرا ( عليها سلام اللّه ) را با جمعى از زنان ديدند در حالى كه آنان بهر حسين عليه السلام نوحه‌سرائى مىنمايند با بيتى از اين شعر كه