« واى بر حسينى كه از پشت سر مذبوح گرديده است واى بر حسينم كه با قطرات خون ، غسل گرديده است پس صاحب ديوان ذيل و تكميل آن شعر را اين گونه نگاشت :
« واى بر غريبى كه كفن او محاسن شريفش و كافور او گرد و بادهاى خاكها بود .
واى بر بدن عريانى كه تارهاى كفنش از خاك كربلا بود كه بادهاى صبا و دبور اين طرف و آن طرف مىبردند .
واى بر مجروحى كه نعش و بدنى از او نمانده بود جز آنچه نيزههاى در دست سنان پركينه ، با خود برده بود ، بر تنها و غريبى كه چشمان او را دست پرمحبتى در كربلا نبسته بود .
« واى ! بر افتاده بر خاكى كه اسبان تازنده ، سينه پرعلم و دانش او را سمهاى اسبان لگدمال نموده بودند .
واى ! بر سر بريدهاى كه از فرط عطش آتش گرفته است در صورتى پدر عاليقدر او صاحب حوض كوثر مىباشد .
واى بر كشتهشدهاى كه خيمه و خرگاه او را آتش زدهاند در حالى كه او حامل و حاوى احكام دين حنيف اسلام بود . آه و افسوس بر شخصيتى كه او يار و ياورى جز اشكهاى تأسّف و تأثّر همراه ديگرى نداشت »
اين سروده شبيه آن چيزى است كه از برخى از ديوانها شعرى نقل شده است كه فردى از صالحان و أخيار در رؤيا ديدند كه سيّده حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) به او امر مىفرمايند كه به يكى از شعراء بگويند تا قصيدهاى را به نظم كشند كه سرآغاز آن ( من غير جرم الحسين يقتل ) يعنى آيا حسين من ، بدون جرم و تقصيرى كشته مىشود ؟ پس دستور آن بانوى بزرگوار را سيّد حائرى طبق فرموده امتثال مىنمايند و اشعار زير را به استقبال درمىآورند و آن قصيده اين چنين مىباشد : من غير جرم الحسين يقتل - و بالدّماء جسمه يغسّل - و ينسج الاكفان من عفر الثرى - له جنوب و صبا و شمال و قطنه شيبته و نعشه - رمح له الرّجس سنان يحمل - و يوطئون صدره بخيلهم - و العلم فيها و الكتاب المنزل ) « 1 »
آيا حسين ( ع ) بدون جرم و گناهى كشته مىشود و با خونها بدن او غسل داده مىشود ؟ كفن او از گرد و بادها رشته و بافته مىشود بادهاى جنوب شمال و صبا بر او مىوزد ؟ پنبه كفن او محاسن شريفش و نعش او همراه نيزهاى كه سنان آن را حمل مىكند ؟ صدر و سينهاش را با پاى اسبان زير لگد فرا مىگيرند در صورتى كه علم و كتاب منزل در آن سينه قرار دارد ؟ بقيّه اشعار در كتاب دار السلام حاجى نورى ( ره ) در مورد رؤياها و خوابها مضبوط و ثبت شده است .
هامش
( 1 ) - سيّد بزرگوار سيد نصر اللّه بن سيد حسين موسوى حائرى شهيد ، مدرّس در روضه منوّره حسين ( ع ) در كربلا بودند او آيتى از فهم ، ذكاوت ، حسن تدبير و فصاحت تدبير بودند او شاعر قوى و توانائى بود ديوانى دارد از تأليفات او : الروضات الزّاهرات در معجزات و كتاب « سلاسل الذهب » و جز آن او از شيخ بن حسن صاحب جواهر از علامه مجلى ( ره ) روايت مىكند او را اهل سنّت كشتند .
( از مؤلف كتاب ) .