هنگامى كه ميّتى از دنيا برود نام و آوازهء او كم مىگردد ولى از آن لحظهاى كه پدرم درگذشته است « 1 » ذكر و ياد او بيشتر شده است .
مرحوم محقق در كتاب المعتبر و شهيد اول در كتاب « الذّكرى » گفتهاند : « هنگامى كه رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت فاطمه ( س ) قبضهاى از خاك قبر رسول خدا ( ص ) را گرفت و روى چشم خود نهاد و به اين وسيله تسلّى جست .
ما ذا على المشتّم تربة أحمد * أن لا يشمّ مدى الزمان غواليا
صبّت علىّ مصائب لو أنّها * صبّت على الأيّام صرن لياليا « 2 »
مؤلف گويد : فاطمه با تربت پاك و معطّر او كارى را انجام مىداد كه با گل و ريحان آن گونه رفتار مىكنند چون پيغمبر خدا ( ص ) فرموده است : « اگر گلى به دست شما رسيد پس آن را بو كنيد و روى چشم خود قرار دهيد چون آن گل ، نشان و اثرى از بهشت است . »
گفتارى از شيخ يوسف شامى : بىمناسبت نيست در اينجا سخنى را بياوريم كه شيخ جمال الدين يوسف شامى ( شاگرد محقّق ( قدّس سرّه ) از هشام بن محمّد روايت نموده است كه گويد : « هنگامى كه آب بر خاك و تربت حسين ( عليه السلام ) جارى ساختند پس از چهل روز علف و سبزى روئيد و اثر قبر را پوشاند و محو نمود پس يك نفر اعرابى از قبيلهء بنى اسد سر قبر آمد و دسته دسته آن سبزىها را مىگرفت و بو مىكرد تا آنكه روى قبر ابا عبد الله الحسين ( عليه السلام ) افتاد و به شدّت گريست و عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد ! چه قدر سبزى قبر تو معطّر و تربت تو عطرآگين است ؟ سپس اين بيت را انشا نمود كه مىگويد
أرادوا ليخفوا قبره عن وليّه * و طيب تراب القبر دلّ على القبر
« خواستند كه قبر را از ولىّ و دوست خود ، و پوشيده نگهدارند ولى عطر خاك قبر ، رهنما و جذبكننده به سوى قبر اوست »
مؤلّف گويد : من در كتاب « نفس المهموم » ذكر نمودهام كه متوكّل عبّاسى دستور داد قبر ابا عبد الله الحسين ( ع ) با زمين يكسان كنند به اطراف آن آب ببندند و افراد مسلّحى را بر آن گماشتند و از فاصله هر ميلى دو نفر مسلّح بر مراقبت آن تعيين نمودند تا هر كس بخواهد آن را زيارت كند او را بگيرند تا كسى به زيارت آن بزرگوار راه پيدا نكند و هر كس به زيارت او مىشتافت او را مىگرفتند و جريمه مىنمودند .
هامش
( 1 ) - ادامهء آن بيت اين است :تذكّرت لما فرّق الموت بيننا * فعزّيت نفسى با النّبى محمّد( 2 ) - اين دو بيت را قبلانى در كتاب ارشاد السارى نقل نموده است .