تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
هنگامى كه شوق و علاقه‌ام فزونى مىگيرد با حال گريه قبر ترا زيارت مىكنم گريه و ناله سر مىدهم ولى جوابى نمىشنوم اى آراميدهء وادى عشق تو بودى كه به من گريه و ناله را تعليم دادى ولى ياد تو تمام مصائب را به فراموشىام سپرد ، اگر تو از من غايب و رو پوشيده‌اى يقين داشته باشى هرگز ياد تو از قلب اندوهگين و حزين من ، غايب نمىگردد . رثائى ديگر : صدّيقة طاهره ( س ) در رثاى پدر اشعار و زمزمه‌هاى ديگرى نيز دارد كه يكى از آنها را شيخ جمال الدين يوسف شامى در كتاب « الدّر النظيم » آورده است در آن رثاء مىگويد : « از قول من به پنهان شده در زير پوششهاى خاك بگو اگر او صدا و ناله‌ى مرا شنيده باشد پس از فراق تو ، مصيبتهائى بر من فرود آمد كه اگر بر فرق و سر روزها فرو ريخته مىشد حتما شب تار و تيره مىشدند من در سايهء حمايتهاى پدرم پاسدارى و حمايتى داشتم هرگز از دشمن هراسى نداشتم و روزگار زيبائى بود امّا هم اكنون در مقابل ناتوان و ذليل هم خضوع مىكنم و از دشمن پروا دارم و ستمگرم را با عباى خودم دفع مىنمايم . اگر قمرى شبها از اندوه و غصّه ، گريه و ناله بر سر شاخه سر مىدهد من روزها را هم گريه و ناله دارم پس اندوه و غصّه‌ام را پس از تو مونس و همدم خود قرار مىدهم و اشك چشمم را دربارهء تو حمايل خودم قرار مىدهم » فاطمه ( ع ) و سير در بقيع : شيخ جليل القدر على بن محمّد خزّان قمى از محمود بن لبيد روايت كرده است كه گويد : « هنگامى كه پيامبر خدا ( ص ) قبض روح شد ، و به خاك سپرده شدند فاطمه ( ع ) به مزار شهيدان أحد به خصوص قبر عمويش حمزه مىرفت و در آنجا مىگريست در برخى از ايام به سر قبر حمزه درآمدم او را در آنجا يافتم پس به او فرصت دادم كه گريه‌هايش را تمام كند تا ساكت و آرام شد پس به حضورش رسيدم و به او سلام كردم و عرض نمودم اى بانوى بانوان جهان ! به خدا شريانهاى قلب مرا بريدى . فرمود اى ابا عمرو ! آيا گريه و ناله جز من زيبنده و شايسته‌ى كس ديگرى است ؟ من در مصيبت بهترين پدران جهان ( رسول الله ) به سوگ نشسته‌ام چه قدر شوق و علاقهء ديدار او را دارم سپس اين بيت را انشاء نمود :