كه هرگز كوهها نمىتوانستند آن را تحمّل كنند و در ميان اهل بيت رسالت هم كسى همانند سيّده مظلومه فاطمة الزهراء ( س ) محزون و دردناك نبود به او آنچنان حزن و اندوه و غصّه رو آورد كه حدود آن را جز خداوند عز و جلّ كسى نمىتواند دريابد حزن و اندوه او هر روز شدّت مىگرفت و اندوه او هر روز تجديد مىشد و ناله و گريهء او هر روز بيشتر و بيشتر مىگشت
روزى آرزو نمود كه صداى مؤذّن رسول خدا ( بلال ) را در حال أذان بشنود اين آرزو به گوش بلال رسيد او بعد از رحلت مقام شامخ رسالت ، به علّت مسائل سياسى كه در جريان بود از اذان گفتن امتناع داشت و نمىخواست وجود او پل پيروزى ديگران قرار گيرد ولى به خاطر تأمين رضايت خاطر يادگار رسالت ( ص ) نخستين بار بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) شروع به اذان گفتن نمود هنگامى كه كلمات اللّه اكبر اللّه اكبر را سر داد فاطمه زهرا به ياد گرامى پدر افتاد و روزگار اقتدار و حيات او را در دل مجسّم ساخت و نتوانست مالك گريهها و اشك چشمان خود گردد هنگامى كه بلال به فراز « أشهد أنّ محمّدا رسول الله ( ص ) » رسيد فاطمه نالهاى سر داد و بر زمين افتاد و در حال غشوه قرار گرفت مردم به بلال گفتند : اذان گفتن خود را نگهدار چون دختر رسول خدا ( ص ) دنيا را وداع نمود و تصوّر نمودند كه او از دنيا رفته است بلال اذان خود را قطع كرد و به پايان نرسانيد فاطمه از حال غشوه بيدار گرديد و درخواست نمود كه اذان را ادامه دهد ولى او انجام نداد و عرض كرد اى سيّدهء زنان عالم من نگران آن ناراحتىهائى هستم كه تو بر خود وارد مىسازى پس فاطمه ( س ) او را معاف از گفتن اذان نمود .
راوى گويد : او بعد از رحلت پدرش دائم نالان ، سر بسته و ضعيف و لاغراندام ، چشم گريان و قلب سوزان داشت لحظه به لحظه بىحالى و غشوه به او رخ مىنمود و خطاب به فرزندانش حسن و حسين مىگفت : كجا است آن پدر مهربانى كه شما را مورد اكرام و احترام قرار مىداد ؟ كجا است آن پدرى كه بارها شما را روى دوش خود مىگرفت ؟ كجا است آن پدرى كه مهربانترين فرد نسبت به شما بود او هرگز اجازه نمىداد كه شما روى زمين حركت كنيد ولى اكنون نمىبينم او را كه در ما را باز كند و شما را بر دوش بكشد . او دائم در آن حال بود كه پدر عالىقدرش خبر داده بود محزون ، مغموم ، اندوهناك و گرفته بود دائم انقطاع و بريده شدن وحى را از دودمانش به ياد مىآورد و فراق پدر را متذكّر مىگشت هنگامى كه شب فرا مىرسيد وحشت و اضطراب سر تا پاى او را مىگرفت چون او صدائى را از دست داده بود كه هر روز با آن صدا انس داشت و آن صداى دلنواز قرآن و تهجّد پيامبر اسلام بود . او بعد از گذشت ايام عزّتبار مقام شامخ رسالت ( ص ) خود را زبون و ناتوان احساس مىكرد و مرتّب مىگفت :
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٦٣