مىگويد : اى مردم مدينه ديگر مرا مادر فرزندان نخوانيد چون با اين نام مرا به ياد شيرهاى بيشهام مىاندازيد من چهار فرزند داشتم به همان جهت مادر فرزندان ناميده مىشدم ولى اكنون برگشتهام و بدون پسر و فرزند ماندهام فرزندان چهارگانهاى داشتم كه هر چهار تا مانند عقابهاى بلند پروازى بودند پشت سر هم با بريدن سرخرگهاى حيات به مرگ فرا رسيدهاند نيزهها بالاى سر آنان به منازعه پرداختند پس همگى مجروح و نيزه سرخورده گرديدند آرزو مىكنم اى كاش مىدانستم آيا واقعيت همانگونه هست كه مىگويند عباس فرزندم دست راستش را بريدهاند ؟
اينها بخشى از سوز دل مادر مهربان و قهرمانپرورى است كه در فراق فرزندان رشيد و شجاعش سروده است و اكنون به سراغ فاطمه ديگرى مىرويم كه در فراق پدر بزرگوار سيّد و سالار انس و جان در دل خود داشته است .
التهاب و سوز دل دختر رسول خدا ( ص ) در فراق پدر : مؤلّف گويد : من وقتى مراثى أمّ البنين را در داغ شهادت فرزندانش يادآور شدم مناسب ديدم كه مختصرى هم از آنچه فاطمه زهرا ( س ) به ياد پدر بزرگوارش بخشى از اندوهها و گريههايش را ابراز داشته است ذكر نمايم بهتر است دانسته باشى هنگامى كه پيامبر خدا ( ص ) قبض روح گرديد شهر مدينه يكپارچه غرق در گريه و عزادارى شدند همهء مردم مدينه يكسره گريان و نالان گرديدند .
أحدى از زن و مردى را پيدا نمىكردى مگر اينكه در حال گريه و ناله و افسوس بودند ولى داغ مفارقت او در جمع خانوادهاش بسيار سنگينتر از آحاد مردم بود به خصوص بر پسر عمو و برادرش علىّ بن أبي طالب ( ع ) امير المؤمنين ( ع ) مصيبت او سنگين و درد و رنج بيشترى داشت
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٦١