خلاصه مضمون اشعار اين است : آهاى مردان بزرگ به فريادم بشتابيد از دست فاجعهاى كه دستهاى مرا بريد و دوست مىداشتم كه اين فاجعه ، سرم را نيز مىبرد . من دائم در هراس از آن مصيبت به سر مىبردم كه در بدترين شرائط به سراغ من رسيد زمانى آن را به تأخير افكندم ولى وقتى آن حادثه تصميم گرفت كه به سراغم بيايد تأخير افكندن و پشت سر افكندن من سودى نبخشيد خدا به فريادم برسد برادر ! عمر كوتاه تو چه قدر پاك و پاكيزه بود و چه بسا عمرهاى طولانى كه در طول حيات با آلودگيها همراه مىباشند .
مرثيهاى كه نوهاش سروده است
فضل بن محمّد بن حسن بن عبيد الله بن عبّاس كه يكى از بزرگان و اديبان عصر خود بوده است در حق جدّش ابو الفضل العبّاس ( ع ) چنين سروده است
من هر آن دم كه موقعيّت عباس ( ع ) را در كربلا به ياد مىآورم آن دم كه با لب تشنه از حسين ( ع ) حمايت داشت و هرگز پشت به دشمن نمىكرد و شمشير كج نمىنمود دائم در تلاش بود هيچ موقعيت ديگرى را به سان موقعيّت او نمىبينم او كه فضل و شرف هميشه قرينش بود چه قدر موقعيّت ممتازى داشت تو هميشه زيارتگاهى كه فضيلت آن آشكار گرديده است مورد اكرام و احترام قرار بده ولى افسوس كه اخلاف او نتوانستهاند اعمال و افعال او را تبليغ و گسترش دهند .
رثاى ام البنين ( س ) من هميشه به حال رقّت و گريه مىافتم وقتى كه رثاى مادر ابو الفضل العباس ( ع ) ، فاطمه امّ البنين را كه خشنودى و رضاى الهى شامل حالش باد ! به ياد مىآورم آن رثائى را كه ابو الحسن اخفش در شرح كامل آورده است كه گويد : اين بانوى بزرگوار هر روز به بقيع مىآمد و نوهاش عبيد اللّه را همراه خود مىآورد و مشغول مرثيهخوانى مىگرديد به حدّى كه جمعى از اهل مدينه جهت استماع رثاى او اجتماع مىنمودند در جمع آنان مروان بن حكم نيز حضور داشت پس در اندوه و حزن او ، آنان نيز گريه سر مىدادند جائى كه
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٥٩