فرمود اگر بانوان عبد المطلب و خاندان او محزون و اندوهگين نمىشدند حمزه را در چنين وضعى جهت پرندگان و درندهها رها مىنمودم تا عمويم روز قيامت از بطون درندهها و پرندگان به صحنهء محشر مىآمد .
اين داستان غمانگيز مربوط به صدر اسلام و حادثهء دلخراش شهادت حمزه سيد الشهداء بود كه آنچنان پيامبر خدا را آشفته و آزرده ساخت اما ابو الفضل العبّاس سلام و درود خدا بر او باد سر مبارك او شكست و دستان او قطع و بريده شد و جراحات فراوان و متعدّدى برداشت و ملعونى به نام « حكيم بن طفيل » به كندن و بيرون آوردن لباسهاى او پرداخت هنگامى كه حسين عليه السلام او را با اين وضع دلخراش مشاهده نمود سخت گريست و روايت شده است كه فرمود : « الآن انكسر ظهرى و قلّت حيلتى » هم اكنون كمرم شكست و چارهام رو به پايانى نهاد شايسته است كه او اينچنين گفته باشد چون نقل و بازگو شده است كه لقمان از سفر طولانى برمىگشت در بين راه با غلام و خدمتگزار خود برخورد نمود از او پرسيد : پدرم در چه حالى است ؟
خدمتگزار پاسخ داد : او به رحمت ايزدى پيوست : لقمان گفت پس من مالك و صاحب اختيار امورم شدم . بازپرسيد : همسرم در چه حال است ؟ خدمتگزار پاسخ داد او نيز به رحمت ايزدى پيوست لقمان گفت پس بسترم تجديد شد .
مجدّدا پرسيد خواهرم در چه حال است ؟ او پاسخ داد او نيز مرد . لقمان گفت عورتم را پوشاندم در پايان پرسيد : برادرم در چه حالى است ؟ او پاسخ داد : او نيز فوت نمود لقمان گفت پس پشت و پناهم شكسته شد
داستان مرگ سيد رضى ( ره ) باز حكايت شده است هنگامى كه مؤلّف نهج البلاغه مرحوم سيد رضى در ششم محرم 406 ه ق از دنيا رفت و وزير فخر الملك ابو غالب و تمام اعيان و اشراف و قضات دولت آل بويه در تشيع جنازه و نماز بر آن عالم ربّانى حضور پيدا نمودند در آن مصيبت بزرگ برادرش سيد مرتضى فقيه و عالم جليل القدر از شدّت فزع و ناگوارى حادثه ، به حرم مطهّر جدّش امام موسى بن جعفر ( صلوات الله و سلامه عليه ) در كاظمين پناه بردند چون او نتوانستند به جنازهء برادر و دفن و تشييع او حضور پيدا نمايد نماز او را فخر الملك ابو غالب برگزار نمود و خود شخصا در آخر روز به حضور سيد مرتضى در كاظمين شتافت و تسليت گفت و او را از حرم كاظمى ( س ) به منزلش آورد سيد مرتضى در مرگ برادرش مرثيهء بلندى را انشا نموده است كه در ضمن آن گويد :
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٥٧