تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
امير المؤمنين با شنيدن اين سخن بلند شد و دوباره صورت او را بوسيد و فرمود : پسرم علّت اينكه به تو دستور جنگ دادم و به حسنين دستور ندادم از آن جهت است كه تو فرزند و پسر منى ولى اين دو تا فرزندان رسول خدا ( ص ) هستند آيا من نبايد آنها را از جنگ محفوظ و مصون نگهدارم ؟ محمد حنفيّه پس از شنيدن توضيحات پدر عرض كرد : پدر جان ! خداوند متعال مرا فداى تو و آنان از هر ناگوارى و بدى حادثه قرار دهد ! مؤلّف گويد : اگر حسين ( ع ) حاضر در صفّين مىبود و شاهد عمليّات امير المؤمنين ( ع ) بودند كه با پسرش محمد چگونه رفتار مىنمايد هرگز از قتال و مبارزهء دشمن دست برنمىداشت تا بگويد : العطش و باقى آب را به زره و بدنش بريزد تا حرارت جراحات بدن داغ او آرامش پيدا نمايد پس چگونه مىشد حال آن حضرت ( ع ) را در روز عاشورا وقتى كه تماشاگر بود هنگامى كه فرزندش علىّ بن الحسين ( ع ) از كارزار دشمن برمىگشت و جراحات فراوانى هم به بدن مباركش رسيده بود و مىگفت : پدر جان ! تشنگى مرا كشت و سنگينى آهن مرا به زحمت و مشقّت افكند او شكايت از عطش و از شدّت قرار گرفتن آهن داغ از زره به جراحتش مىنمود ولى پدرش آبى در اختيار نداشت كه جگر او را خنك كند و حرارت جراحات او را آرامش بخشد . پس گريه‌اش گرفت و فرمود : پسرم ! كمى هم مقاتله و مبارزه نما هر چه زودتر به ديدار جدّت محمّد رسول خدا ( ص ) نائل مىگردى و با كاسهء پرآب ترا سيراب مىنمايد كه هرگز عطش و بىآبى به سراغت نيايد . در برخى از تواريخ نوبت حمله‌هاى پىدرپى على بن الحسين ( ع ) را 12 بار نگاشته‌اند امّا تعبير آوردن از قشون به آهن ، اين يك تعبير رسا در عرف رزم مىباشد و سخن شيخ كشّى در مورد حبيب بن مظهّر ( ره ) گذشت جائى كه مىگفت : « حبيب از آن هفتاد مرد سلحشورى بود كه به يارى حسين عليه السلام شتافتند و با كوههاى آهنين رو به رو گشتند . . . » * * *