دوّمى از مجروحين عمرو بن عبد اللّه همدانى جندعى مىباشد بنو جندع شاخهاى از همدان مىباشد
او نيز از كسانى بود كه در ايّام آرامش به طرف امام ( ع ) به كربلا آمده بود و همراه آن حضرت بود .
در كتاب « الحدائق الورديه » آمده است كه او در ركاب امام به مقاتله پرداخت و به حال غشوه افتاده و جراحات فراوانى برداشت ضربتى هم به سرش رسيده بود كسان و عشيرهاش او را حمل نمودند و او در اثر آن ضربت ، يك سال تمام بسترى بود تا پس از يك سال درگذشت ( خداوند متعال از او خشنود و راضى باشد ) و به اين امر گواهى مىدهد آنچه در « قائميّات » آمده است كه مىگويد : « السّلام على الجريح المرتث عمرو الجندعى »
داستانى از محمد بن حنفيه : در كتاب بحار الانوار از برخى از تأليفات اصحاب ما از ابن عباس روايت نموده است كه هنگامى كه ما در جنگ صفّين بوديم على ( ع ) فرزندش محمّد بن حنفيه را خواند و به او فرمود : پسرم ! به قشون معاويه يورش ببر او به سمت راست قشون حملهور شد به حدّى كه سمت راست سپاه معاويه را بازگشود سپس با بدن مجروح به سوى پدرش بازگشت و عرض كرد : پدر جان العطش ! العطش ! پس على ( ع ) جرعهاى از آب به او داد سپس باقيماندهء آب را بين بدن و زره او ريخت ابن عبّاس گويد : به خدا قسم ديدم كه قطرات خون از حلقههاى زره او ، بيرون مىزند پس ساعتى به او استراحت داد سپس فرمود : پسرم ! به سمت ميسره و چپ لشكر حمله نما پس او به سمت ميسرهء لشكر حمله نمود پس آن جناح را نيز متفرّق ساخت و دوباره برگشت در حالى كه جراحات بسيارى برداشته بود و بازمىگفت : پدر جان ! العطش ! العطش ! پس على ( ع ) ظرفى از آب به او دادند پس از سيراب شدن او قسمتى از باقيماندهء آن را به بدن او ريخت سپس به او فرمود : پسرم ! به قلب لشكر حمله نما ! پس محمّد بن حنفيه به جمع لشكر حمله نمود و تعدادى از سواركاران سپاه را كشت باز به سوى پدر برگشت در حالى كه او گريه مىكرد و جراحتها بر او سنگينى مىنمود پس پدرش به طرف او برخاست ما بين دو چشم او را بوسيد فرمود پدرت فداى تو باد ! به خدا پسرم تو مرا خوشحال كردى تو با اين جهاد و مبارزات مرا بسيار شادمان نمودى ولى به من بگو گريهات براى چيست ؟ آيا از شادى و سرور است يا از جراحتها و ناراحتى ؟ عرض كرد پدرم چرا گريه نكنم در صورتى كه شما سه بار مرا در معرض كشتن قرار داديد ولى خداوند متعال مرا سالم نگهداشت و هم اكنون به طورى كه مىبينيد مجروح هستم و هر چه برگشتم تا لحظهاى به من رخصت و استراحت بدهيد أمّا شما مهلت نداديد اين دو برادران عزيزم حسن و حسين حاضر هستند ولى آنان را به جنگ و جهاد دستور ندادى ؟
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٢٣٩