تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
6 - موقّع بن ثمامهء اسدى : موقّع بن ثمامه يكى ديگر از اسديان مىباشد و هم او منظور كميت از كلمه ( و إنّ أبا موسى أسير مكبّل ) مىباشد . كلمه موقّع با واو و تشديد قاف و عين مهمله به معناى مبتلا به اندوه و محنت مىباشد و اهل ادب اين گونه ضبط كرده‌اند ولى مشهور مرقّع با راء مهمله به جاى واو مىباشد و ثمامه با ثاء سه نقطه و مضموم با ميم مخفّفه مىباشد او نيز از كسانى بود كه به كمك امام حسين ( ع ) در كربلا شتافت و يكى از مخلصين او قرار گرفت ابو مخنف گفته است : موقّع به حال غشوه افتاد ولى قوم او ، او را نجات دادند و به كوفه آوردند و از مأمورين ابن زياد پنهان داشتند ولى خبر او به گوش ابن زياد رسيد پس افرادى فرستاد كه او را بكشند ولى جمعيّت او قيام كردند پس از قتل او گذشت ولى با آهن مكبّل نمود و دستبند زد و به محلّى به نام « وزاره » تبعيد نمود و در اثر جراحاتى كه به او رسيده بود در آن محل پس از يك سال از دنيا رفت « زاره » محلى در عمان مىباشد كه زياد و پسر او هر كه را مىخواست از اهل بصره و كوفه به آنجا نفى بلد مىنمود . مؤلّف گويد : بهتر است دانسته شود كه در اثر جراحات وارده غير از او دو نفر ديگر نيز از دنيا رفته‌اند 1 - سوّار بن منعم بن حابس بن ابى عمير بن نهم همدانى نهمى ، او از كسانى بود كه در ايّام صلح به حضور امام ( ع ) رسيده بود در حمله اوّل مجروح شد و به حال غشوه افتاد و به صورت اسير به پيش ابن سعد بردند قوم او پيش ابن سعد شفاعت نمودند و خلاصى يافت او به حال جراحت باقى بود تا پس از 6 ماه درگذشت و برخى از مورّخين نوشته‌اند او در حال اسيرى باقى بود تا درگذشت ، شفاعت قوم او فقط جهت دفع قتل او بود كه او را نكشتند شاهد اين سخن آن عبارتى است كه در « القائميات » آمده است كه گويد : « السّلام على الجريح سوّار بن ابى عمير النهمى » و شايد گفت مقصود اسارت او در آغاز كار بوده باشد ، تهمى تصحيف است و اصل آن نهمى با نون مفتوحه و هاء ساكنه مىباشد .