امام ( ع ) فرمود : پس هرطور كه ميل تو است آنچنان رفتار كن پس او از پيشگاه امام جلوتر رفت و خطاب به اهل كوفه گفت : اى اهل كوفه بر چشمان مادرانتان اشك حسرت بنشيند آيا شما نبوديد كه اين بندهء صالح و شايستهء خدا را دعوت نموديد و هنگامى كه به سوى شما شتافت او را دستگير نموديد ؟
مؤلّف گويد : شايد دليل نپذيرفتن پيشنهاد امام ( ع ) در امر پياده شدن از اسب ، از آن رو بوده باشد كه او خجالت مىكشيد تا به صورت و رخسار امام ( ع ) نظاره كند و من مىخواهم در اين باره به سرودهء علم الهدى سخاوى « 1 » به هنگام مرگش تمثل جويم جائى كه مىگفت : من گناهى دارم پس چارهام چيست ؟ در حالى كه سواران بر منزل او وارد مىشوند ، پس هر آن كسى كه مطيع و فرمانبردار آنان بود از ملاقات و ديدار آنان خوشحال و مسرور بود .
و كميت بن اسد در مورد مقتولين از قبيلهء بنى اسد در واقعه كربلا چنين مضمونى را سروده است :
« گفتم من گناهى دارم پس چارهام چيست ؟ با چه رو و با چه عذر آنان را ملاقات نمايم ؟
در پاسخ گفتند آيا عفو و گذشت از شأن آن خاندان نيست ؟ به خصوص از آن كسانى كه نوعى به آنان اميد و رجائى بستهاند و انتظاراتى دارند . . . »
كميت در اشعار خود به شش تن از شهداى كربلا از قبيلهء بنى اسد اشاره نموده بود كه يكى ديگر از آنان حبيب بن مظهّر مىباشد . او در ضمن سرودهاش مىگويد :
هامش
روزها روزهاى عظيم و شريفى است يعنى شايسته نيست در آن شعر خواندن عرض كرد آن اشعار در حقّ شماست فرمود : هات آن وقت آن حضرت فرستاد تا بعض اهل بيتش نزديك آمدند تا گوش كنند پس كميت شعر خود را خواند و گريهء بسيار شد تا رسيد بدين بيت : يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم فيا آخرا اسدى له الغيّ اوّل حضرت دستها را بلند كرد و گفت : اللهم اغفر للكميت ما قدّم و ما أخروا أسرّوا ما أعلن و أعطه حتّى يرضى خدايا ببخش بر كيت هر آنچه در گذشته و حال و پنهانى و علنى از او سر زده است به حدّى كه او راضى و خشنود شود ( منه ) .
( 1 ) - ابو الحسن علم الدين ، على بن محمد بن عبد الحميد مصرى نحوى شيخ القرّاء ، شارح شاطبيّه و جز آن ( متوفّى 643 ه ق ) در دمشق .