فإن رضيتم فيا عزّى و يا شرفى * و إن أبيتم فمن أرجو لغفرانى ؟ « 1 »
اى در تو مقصد و مقصود ما * وى رخ تو شاهد و مشهود ما
نقد غمت چارهء هر شادى * بندگيت به ز هر آزاديى
كوى تو بزم دل شيداى ماست * مسكن ما منزل ما جاى ماست
عشق تو مكنون ضمير من است * خاك سراى تو سرير من است
اى غمت از شادى أحباب به * درد تو از داروى أصحاب به
كوى غمت سينهء سيناى من * روشنى ديدهء بيناى من
گفته شده است : هنگامى كه حرّ نزديك اردوگاه امام ( ع ) شد سپر خود را منقلب نمود پس ياران حسين ( ع ) گفتند او فردى است كه امان مىطلبد تا به نزديكتر رسيد و او را شناختند حرّ به امام ( عليه السلام ) سلام عرض كرد و گفت : فدايت شوم اى فرزند رسول خدا ( ص ) ! من آن فردى هستم كه ترا از بازگشتن مانع شدم ، و همراه تو آمدم و ترا به اين محلّ با فشار و تنگى وارد ساختم ولى من نمىدانستم اين قوم با تو اين گونه رفتار خواهند كرد ؟ و نمىدانستم كه آنان پيشنهادات ترا ردّ خواهند نمود و كار را به اين مرحله خواهند كشاند به خدا قسم اگر مىدانستم آنان كار را به اين مرحله خواهند كشاند به آنچه مرتكب شدم هرگز دست نمىزدم و من اكنون به سوى خداوند متعال توبه مىكنم از آنچه مرتكب شدم آيا چه گونه مىبينى توبهى من قبول درگاه حقّ هست يا نه ؟
گر تو برانى كسم شفيع نباشد ؟ * رو به تو دارم دگر به هيچ وسائل ؟
امام حسين ( ع ) با كمال بزرگوارى و آقائى فرمودند : بلى خداوند متعال توبهء تو را مىپذيرد از اسبت فرود بيا ! حرّ عرض كرد اى فرزند رسول خدا ( ص ) من سواره نسبت به انجام اهداف تو بهتر از پياده هستم من فقط يك ساعت روى اسب مقاتله مىكنم و پايان كارم به نزول و فرود آمدن ، پايان مىپذيرد .
هامش
( 1 ) - درگاه ترا رها نمىكنم مگر اينكه كجى و اعوجاج مرا راست كنى و با همهء عيب و نقصانى كه دارم مرا پذيرا باشى اگر خشنود و راضى شدى كه سعادتى بالاتر از آن نيست و اگر نپذيرفتى پس چه كسى را اميد آمرزش خود قرار دهم ؟