تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
روايت شده است كه در پشت بدن امام حسين ( ع ) در روز عاشورا اثر جراحتى را مشاهده نمودند كه شبيه جراحتهاى معمولى نبود از امام زين العابدين ( ع ) از آن نشان جويا شدند فرمود اين نشان در اثر آن بار سنگينى است كه پدرم موادّ غذائى را بر پشت خود به منازل بيوه‌زنان ، أيتام و مساكين حمل مىنمودند . شجاعت امام حسين ( ع ) امام حسين ( ع ) در شجاعت و دليرى بىنظير و سرآمد بود گفته‌اند : بين او و وليد بن عقبة فرماندار مدينه در ارتباط با تملّك زمينى منازعه و گفتگوئى رخ داد امام ( ع ) عمامهء وليد را گرفت و باز كرد و بر گردن او پيچيد و فشار داد جائى كه وليد آن روز ، فرماندار و حاكم مدينه بود و ديگر بار از گلوى مروان بن حكم گرفت و فشار سختى داد عمامهء او را نيز بر حلق او پيچيد به حدّى كه به حال غشوه افتاد تا امام او را رها نمود در جريان كربلا به او گفته شد به حكم عموزادگان خود پائين بيا امام فرمود به خدا قسم ! هرگز چنين امرى ممكن نيست هرگز دستان خود را همانند فرد ذليل و خوار ، به آنان نمىدهم و همانند بردگان هم فرار نمىكنم سپس فرمود اى بندگان خدا من به پروردگارم كه همان پروردگار شما هم است پناه مىبرم از هر متكبّر و ستمگرى كه به روز جزاء ، ايمان و اعتقادى ندارد . امام عليه السلام مىفرمود : « مرگ در عزّت و سرفرازى ، بهتر از زندگى در مذلّت و خوارى است روزى كه به شهادت رسيد اين كلمه را انشاء مىفرمود « مرگ بهتر از سوار شدن بر عار مىباشد و عار هم شايسته‌تر از دخول بر اين آتش مىباشد » آثار شجاعت و نمونه‌هاى قهرمانى و عظمت روحى در روز عاشورا آنچنان از آن حضرت پديدار گرديد كه تعجّب و شگفت ناظران را برانگيخت برخى از روايتگران گفته‌اند : سوگند به خدا فرد فراوان مصيبت بارى را نديده‌ام كه فرزندان ، اهل بيت ، ياران او كشته شده باشند ولى باصلابت‌تر و شجاع‌تر از او بوده باشد هنگامى كه سپاهيان به او حمله مىنمودند و او با شمشير خويش به آنان حمله‌ور مىگشت آنان از پيشاپيش او همانند مور و ملخ فرار مىكردند او حمله را شدّت مىبخشيد جائى كه تعداد آنان به سى هزار نفر رسيده بود ولى با اين حال از پيش او رو به فرار مىگذاشتند مانند ملخ‌هاى پخش‌وپلا شده به مركز خود بازمىگشتند و او دائم با اين كلمهء نشاطآور و نيروبخش مترنّم و متكلّم بود كه : « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم »