نصارايند ، پيمبر گفت پس چه كسانى هستند .
و نيز پيمبر فرمود : « ستفرق امتى ثلثه و سبعين فرقة واحده منها ناجيه و ثنتان و سبعون فى النار » به زودى گروه پيروان من به هفتاد و سه گروه پراكنده مىشوند ، يك گروه از آنان رستگارند ، و هفتاد و دو گروه در آتش هستند .
همهء اين گفتار ، آشكار مىرساند ، كه مسلمانان مىشود ، بيراهه بروند ، بلكه بيراهه رفتن از آنان سر زده است ، پس سزاوار نيست ، از اين سخن به شگفت آيند .
پس اگر بگويند : گيرم ، شما همهء گروه مسلمانان را كافر ندانيد ، و كسانى را كافر بشماريد ، كه با دانا بودن آشكار ، به اين كه پيمبر ، على را امام گردانيده است ، او را از آن پيشگيرى كردند ، آيا كسى كه كار پيشوائى را به گردن گرفت ، و به سويش گرايش يافت ، از آنان نيست ؟ پس بايد بگوئيد او كافر بود . و چنانچه او كافر باشد ، روا نخواهد بود على دخترش را جفت او گرداند ؛ زيرا جفت دادن زن مؤمن ، به كافر روا نمىباشد ؛ و چون ما ديديم ، دخترش ام كلثوم را ، به او جفت داد ، و آوردهاند كه از ام كلثوم فرزندى روزى داده شد ، از اين بر مىآيد ، كار جز آن است كه شما مىگوئيد .
خواهيم گفت ، ميان ياران ما كسانى هستند ، كه جفت دادن امير مؤمنان ، - درود بر او بادا - دخترش را به عمر ، هيچ درست نمىدانند ؛ و بنابراين پرسشى ، نخواهد بود . و كسانى از آنان هستند كه گفتهاند ، چون امير مؤمنان مىدانست ، او كشته خواهد شد ، و به دخترش نخواهد رسيد ، دخترش را به او جفت داد . و آنچه ما بر آن تكيه مىكنيم ، اين است : پس از آن كه گيرودار بزرگى ميان آنها ، روى داد ، و ديرى به سختى از اين كار خوددارى كرد ، و يكى پس از ديگرى بهانهها آورد ، تا آن كه بارها از على گلايه كرد ، و ترس و رنج و ستم ، از سوى او بسيار گرديد ، پس او عباس را - خدايش بيامرزاد - ديدار كرد ، و نزدش گلايه برد و گفت ، على دخترش را ، براى اين ، به من جفت نمىدهد ، كه مردم را به گمان اندازد من همتا و مانند آنان نيستم ، به خدا سوگند اگر اين كار را نكند ، من چنين و چنان خواهم كرد .
و سخنانى گفت ، كه آورده شده است ؛ پس عباس ، به او گفت ، من اين كار برايت
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 860
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٦٠