برآورده مىكنم ؛ پس عباس امير المؤمنين را - درود بر او بادا - ديدار كرد ، و آنچه گذشته بود ، به او باز گفت . امير مؤمنان به او گفت ، سوگند خوردهام ، دخترم را جفت او نگردانم ، عباس گفت ، كارش به من باز گردان و به او بازگردانيد ، پس عباس دختر را به او جفت داد . و جفت گردانيدن على دخترش را به او كه بر اين گونه انجام گرفت ، نمىتوان دليل آورد .
و همچنين از امام صادق - درود بر او بادا - رسيده است ، كه فرمود ، اين زنى بود كه به زور و ستم از ما گرفتند .
بالاتر از آن ، جفت دادن زن مؤمن ، به كافر از راه عقل ، جلوگيرى نشده است بلكه از راه شرع ، پيشگيرى شده است ، و در شرع پابرجا شده است ، كه هركس به يگانگى خداوند و پيمبرى اسلام آشكار گواهى دهد ، رواست به او زن بدهند ؛ هرچند از خود چيزى آشكار كند ، كه گفته شود او كافر است ، و عمر كسى بود كه در آشكار به اين دو چيز گواهى مىداد ، و براى همين روا بود ، زن به او بدهند ، و چيزى كه بيشتر از همه درستى اين سخن را مىرساند ، آن است ، كه چون دليل برپا شده است ، امير مؤمنان از بيراهه رفتن و پوشيدهكارى شدن بر او ، بازداشته شده است ، و با اين كه هركارى او انجام بدهد ، بايد درست باشد ، و با اين همه چنين كارى را او انجام داد ، و اگر روا نبود ، بايد اين كار از او سر نمىزد .
پس اگر بگويند : چنانچه سخن آشكارى كه از پيمبر ، در اينباره مىآورند ، درست بود ، عباس هنگام مردن پيمبر - درود خداوند بر او بادا - به او نمىگفت ، بيا تا از پيمبر بپرسيم ، آيا اين كار ميان ما خواهد بود ، يا نخواهد بود ؛ پس اگر در ما باشد ، او را بشناسيم و چنانچه در كسانى جز ما باشد ، سفارش او را به ما بكند ؛ و اگر امام بودن امير مؤمنان را پيمبر به پا داشته بود ، پس از مرگ پيمبر ، عباس به او نمىگفت ، دست دراز كن ، تا به تو دست فرمانبردارى بدهم تا مردم بگويند ، عموى پيمبر خدا ، به پسر عمويش ، دست فرمانبرى داد .
و نيز او مىبايست ، به چيزى كه آن گروه فتوا داده بودند ، فتوا نمىداد ، چه پيش از فتوا خواستن مردم آن را آغاز مىكرد ، و يا از او مىخواستند ، و او به آن فتوا
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 861
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٦١