اول : آن كه به شورا درآمد تا بتواند ، آنچه را پيمبر دربارهاش ، آشكار گفته است بياورد ، و فزونىهائى كه دارد ، و پيشينههايش را و آنچه مىرساند كه او براى به دست گرفتن كار ، از همه شايستهتر و سزاوارتر است ، دليل بياورد . و اگر به شورا نمىرفت ، روا نبود ، به آوردن آن دليلها آغاز كند ، و جائى نبود ، كه گفتگو كند ، و سخنانش را آشكار نمايد ، پس او ، آمدن به شورا را ، دستآويزى گرفت ، تا شدنى باشد ، آنان را بر آنچه سزاوارش بود ، بياگاهاند . و همانا آمده است ، كه امير مؤمنان - درود بر او بادا - در آن روز بيشتر فزونىهاى خودش را ، برشمرد .
دوم : چيزى كه او را واداشت ، به شورا درآيد ، پرهيز كردن از زيانرسانى آنان ، و براى نيكو كردن خواستها بود ؛ زيرا هنگامى كه به رفتن شورا خوانده شد ترسيد ، خوددارى كردن از رفتن شورا ، دشمنى كردن و آشكار به ستيزهگرى برخاستن ، و سرزنش كردن كسانى شمرده شود ، كه كار را به شورا نهادهاند . و ترسيد به او نسبت داده شود كه خود را نگهبانىكنندهء فرماندهى مىداند ، و ديگران را كه به او افزوده شدهاند ، سزاوار آن نمىداند ؛ پس همان چيزى كه در آغاز ، او را بر نماياندن خوشنودى و پذيرفتن آنچه كردند ، واداشته بود ، اكنون هم او را به رفتن شورا واداشت .
پس اگر بگويند : چنانچه ، سخنى آشكار ، كه شما مىگوئيد ، از پيمبر دربارهء امام بودن امير مؤمنان ، رسيده بود ، مىبايست ، هركس او را از جايگاه خودش پيشگيرى كرد ، از دين برگشته و كافر باشد ، و از اين بر مىآيد كه همهء گروه مسلمانان سخن پيمبر را نادرست گرفته ، و همگى از مسلمانى بيرون رفته باشند ، و گفتن چنين سخنى ، بيرون رفتن از مسلمانى است .
گفته خواهد شد : آنچه ما ، در اينباره مىگوئيم اين است ، كه همهء مردم ، از درست بودن سخن پيمبر پيشگيرى نكردند ، و همگى با داشتن دانش آشكار به آن ، رفتارى جز آن نكردند ؛ و جز اين نبود ، كه پس از گرفته شدن جان پيمبر - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - گروهى از انصار شتافتند ، كه كار پيشوائى مردم را به دست گيرند ، و هريك از سروران آنان ، چيزى گفت ؛ و اين آگهى به
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 857
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٥٧