مىداد . و نيز چيزهائى را كه آنان به آن ، فرمان داده بودند ، و او با آن فرمانها ناسازگار بود ، مىبايست ، او آنها را درهم مىشكست .
و مىبايست ، فدك را به كسانى كه سزاوارش بودند ، باز مىگردانيد ؛ زيرا پيش شما فدك به ستم گرفته شده بود . و روىگردان شدن امير مؤمنان - درود بر او بادا - از اينها مىرساند ، كه آنچه شما مىگوئيد ، نادرست است .
گفته خواهد شد ، آنچه را عباس - خدايش بيامرزاد - گفت ، براى اين نبود ، كه او از سخنان آشكار پيمبر ، دربارهء امير مؤمنان آگاه نباشد ، و يا آن را فراموش كند ، و يا خود را به فراموشى بزند ، و او مىخواست ، از پيمبر بپرسد و بداند ، آيا كار پيشوائى ، پس از او براى خود آنان پايدار و به خودشان واگذار خواهد شد ، يا نخواهد شد ؛ زيرا چنين نيست كه هركس سزاوار چيزى باشد ، به او برسد ، و همانا پيمبر ، پيشوائى را آشكار ، براى كسى استوار گردانيد كه به او واگذار نشد ؛ و براى او هم فراهم نمىگرديد . پس عباس خواست بداند ، آيا به اين سخنان آشكارى كه پيمبر ، در اينباره گفته است ، رفتار خواهد شد ، يا نخواهد شد ؟
اما اين كه عباس گفت ، دست دراز كن تا به تو دست فرمانبردارى بدهم ، اين سخن را هنگامى گفت ، كه پيش از آن براى دست بازداشتن از كار كردن ، به آنچه از پيمبر ، رسيده بود ، آن گروه گام برداشته بودند ، و مىخواستند امام را خودشان برگزينند ، و به او دست فرمانبردارى بدهند « 1 » پس عباس خواست ، به مانند آنچه آنان گفتند ، او نيز برايشان دليل بياورد ، نه آن كه باور كرده باشد ، كه با ثابت شدن آن براى آنان ، سزاوار گرديدن پيشوائى براى او درست مىشود ؛ و امير مؤمنان به او پاسخ نداد .
هامش
( 1 ) اشاره به روش اهل سنت در مورد تعيين خليفهء نبوى در مقابل خليفهء سياسى است ؛ زيرا معين شدن كسى براى خلافت نبوى پيش آنان در دو مرحله انجام مىگيرد ، نخست بايد خلافت او در شوراى صحابهء پيغمبر تصويب شده باشد ، و شرط ديگرش بيعت كردن همهء مسلمانان با او است و چنانچه اين دو شرط تحقق پيدا نكند خليفهء پيغمبر شناخته نمىشود ، و اين دو شرط فقط براى چهار نفر تحقق پيدا كرد .