پس او آشكار كرد ، كه چون ياورانى برايش بود با كسانى كه بايد بجنگد ، جنگيد ، و براى نبودن ياوران از جنگيدن با پيشينيان رو گردانيد ، و نيز اگر با آنان كارزار مىكرد ، شايد بدان مىكشيد ، كه سرزمين مسلمانى ويران و بدون كشت بماند ، و بيشتر مردم از مسلمانى برگردند ، و اين را نيز در يكى از خطبهها يادآور شد ، كه گفت : « اما و اللّه لولا قرب عهد الناس بالكفر لجاهدتهم » به خدا سوگند اگر مردم به روزگار كافر بودنشان نزديك نبودند ، با آنان كارزار مىكردم .
اما در جاهائى بارها ، به زبان كارهاى آنان را نادرست شمرد ، مانند اين كه گفت ، از آن روز كه جان پيمبر - درود خداوند بر او بادا - گرفته شد ، هميشه بر من ستم كردند . و باز گفت : « اللهم انى استعديك على قريش فانهم منعونى حقى و غصبونى ارثى » بار خدايا ، من بر قريش از تو يارى مىجويم ؛ پس آنان آنچه را سزاوار بودم از من جلوگيرى كردند ، و چيزى را كه پس از پيمبر از او بايد به من برسد ، به ستم گرفتند . و در روايت ديگر آمده است : « اللهم انى استعديك على قريش فانهم ظلمونى الحجر و المدر » بار خدايا ، از تو بر قريش يارى مىجويم ، آنان سنگ و كلوخ را هم به ستم از من باز داشتند . و باز گفت : « و اللّه لقد تقمصها ابن ابى قحافه و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير » تا آخر خطبه « 1 » .
به خدا سوگند ، پسر ابو قحافه پيراهن پيشوائى را به تن كشيد ، و به راستى او مىداند ، جاى من از آن به مانند جاى ميله ، در ميان سنگ آسيا است ، كه پيرامون من مىچرخد . آب روان از جايگاه بلند من فرو مىريزد ، و پرنده به پايگاه والايم نمىرسد . و اين سخنان در نادرست شمردن كار آنان ، و دادخواهى كردن از اين است كه آنان از آنچه سزاوارش بود ، جلوگيرى كردند .
اما نماز خواندن او با آنان ، از راه پيشوا گرفتن كسى نبود ، بلكه براى خودش نماز مىخواند ، و با آنان به ركوع و سجود مىرفت ، و به همراه آنان تكبير مىگفت ،
هامش
( 1 ) قسمتى از خطبهء معروف به شقشقيه است .