كه در زمانهاى آينده نيز امام ، در جز قريش نباشد ، بهتر است . و از آنچه دربارهء امام بودن خود او رسيده است ، بر نمىآيد ، كه هيچگاه امام از كسانى جز قريش نخواهد بود .
نادرستى اين سخن براى آن است ، كه اگر آنچه گفتند درست باشد ، خود او هماكنون ديگران را كه از قريش بودند ، به اين فكر انداخت ، كه شايد امام شوند ؛ پس يادآور شدن اين كه خود او امام است ، شايستهتر است ؛ زيرا ريشهء گفتگو را از جاى مىكند ، و بن اين انديشه را كه شايد امام شوند ، مىبريد .
ديگرى سخن خود او است ، كه به انصار گفت ، به هريك از اين دو مرد بخواهيد ، دست فرمانبردارى بدهيد ، و از آن دو ابو عبيده ، و عمر را آهنگ كرد . و چنانچه از پيمبر سخنى آشكار ، دربارهء خود او ، رسيده باشد ، روا نخواهد بود ، اين سخن را بگويد .
ديگر آن كه او گفت : « اقيلونى اقيلونى » يعنى پيمان فرمانبرى خود را از من براندازيد ، براندازيد . و كسى كه از سخنان آشكار پيمبر - درود خداوند بر او بادا - امام شده است ، روا نيست از كسانى كه از سوى آنان ، امام نشدهاند بخواهد ، پيمان از او بردارند .
ديگرى سخن عمر است ، كه به ابو عبيده گفت دست دراز كن ، به تو دست فرمانبرى بدهم ، تا كه ابو عبيده گفت ، تو را در مسلمانى چيست ؟ پس اين جامه را براى ديگرى ببر .
سخن ديگرش هنگام فرا رسيدن مرگ بود كه گفت ، اگر مرا جانشين خود گذاشتند ، كسى مرا جاى خود گمارد ، كه از من بهتر بود - و ابو بكر را آهنگ كرد - و اگر از كار فرماندهى دست باز داشتم ، كسى كه از من بهتر بود ، از آن دست باز داشت و پيمبر را - درود خداوند بر او بادا - در نظر گرفت . و هيچيك از ياران پيمبر سخنش را نادرست نگفت .
ديگرى سخن او بود ، كه گفت « كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى اللّه شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه » پيمان گرفتن ابو بكر ، از مردم به فرمانبردارى آنان از او كارى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 851
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٥١