اول : دليل مىرساند ، يكى از شرطهاى امام ، اين است ، كه بايد بدانيم ، از بيراهه رفتن و برخورد كردن با پوشيدهكارى بر او بازداشته شده است . و شرط ديگرش آن كه ، بايد ، پاداش او پيش خداوند ، از همهء گروه مسلمانان بيشتر باشد ، و ديگر بر آن گونه كه ، در گذشته آشكار كرديم ، به همهء فرمانهاى خداوند ، از همهء گروه مسلمانان بايد آگاهتر باشد . و ما گروه مسلمانان بر آن گرد آمدهايم ، كه ابو بكر ، و عباس در اين پايگاه نبودند .
پس روا نخواهد بود ، سخنى آشكار ، دربارهء امام بودن آنان ، از پيمبر سر زده باشد . و همين اندازه براى نادرست بودن گفتار اينان بس است .
دوم : كسانى كه در اين پرسش يادآور شديد ، گروه اندكى مىباشند ، و شناخته نيستند ، و از راه شگفتآور بودن روشهاشان آنان آوردهاند ؛ آنچنان كه سخنان سوفسطائيان و پيروان ستيزهگران « 1 » و جز آنان از گروههاى ياوهگويان ، به همين گونه بودهاند و در اين روزگار ما كسى از دانايان كه چيزى آموخته باشد نديديم ، و پيش از ما هم هيچ كس ، يكى را نديده است كه بگويد ، سخنى آشكار ، دربارهء اين دو مرد رسيده است . و كسى كه امام بودن ابو بكر را باور دارد ، از اين روى است ، كه مىگويد مسلمانان ، او را برگزيدند ؛ نه آن كه سخنى آشكار ، از پيمبر دربارهاش ، رسيده باشد . پس هيچ روئى ندارد ، در اينباره بسيار سخن برانيم .
سوم : سخنانى پديد آمده است ، كه از آن نادرستى گفتار كسانى بر مىآيد كه بگويند ، سخنى آشكار ، دربارهء امام بودن يكى از اين دو تن ، يا ديگرى جز آنان رسيده است : يكى سخن ابو بكر است ، بر آن گونه كه از او آوردهاند ، و او در برابرى كردن ، با انصار ، دليل آورد ، كه پيمبر فرمود : امامان از قريش هستند ؛ و اگر سخنى دربارهء امام بودن خودش رسيده بود ، يادآور شدن آن شايستهتر بود .
و نمىتوانند بگويند : اين سخن را دليل آوردن ، براى بريدن ريشهء گفتگو
هامش
( 1 ) سوفسطائيه و اصحاب العنود كسانى هستند كه در كتب فلسفى به عنوان عنديه و عناديه نام برده شدهاند .