گروههاى بىشمار پىدرپى ، دربارهء امام بودن امير مؤمنان و در فزونىهاى او ، از پيمبر آوردهاند ، و چون درست بودن اين سخنان آشكار بايد از راه دليل دانسته شود ، چنين نيست ، كه بايد خودبهخود ، آشكار دانسته شده باشد .
بالاتر از آن ، ما در آنجا گفتهايم ، با اينكه بپذيريم چيزى كه از آن آگهى داده شده است ، همهاش آشكار دانسته شده باشد ، مىشود شرطهاى آشكار بودنش ، همگى وجود نيافته باشد ؛ زيرا دانشمندان ، مىنگرند : كسانى كه آن آگهى را مىآورند ، از چهار نفر بيشتر باشند ، و آنچه را آشكار ، دانا هستند به آن آگهى بدهند ، و هرگروهى هنگامى از چيزى آگهى مىدهد ، بىگمان بداند آن راست است . پس ناگزير بايد ، هرگروهى به مانند همان گروه ، آن شرطها را داشته باشد .
و مىشود شرط چهارمى هم داشته باشد ، كه شنوگان ، پيش از شنيدن آن ، چيز ديگرى را باور نكرده باشند ، كه با آنچه اكنون آگهى داده مىشود ، ناسازگار باشد ؛ در اين هنگام ، دانا شدن آشكار به آن تصورشدنى است ، و دور از باور كردن نيست ؛ زيرا دانش آشكار را خداوند برتر از همه چيز ، پديد مىآورد ، و پيرو نيك بودن آن است .
پس هرگاه روا باشد ، از پيدا شدن اين شرطها ، كه يادآور شدند ، آگاه گردند ، رواست به شرط بيشتر از آن هم ، آگاهى حاصل شود .
و چگونه مىشود اين شرط را نادرست گرفت ، با آنكه ، باور كردن چيزى پيش از آن خبر كنونى كه ناسازگار با اين خبر است ، از اينكه انديشيدن در اين خبر ، دانا شدن به چيزى را پديد آورد ، جلوگيرى مىكند ، هرچند اگر چنين سخن ناسازگارى باور نشده بود و جلوگيرى از باور كردن خبر كنونى نمىكرد ، انديشيدن در آن دانا شدن را ، پديد مىآورد « 1 » .
هامش
( 1 ) از سخنان شيخ ، سه چيز دانسته مىشود كه دو تاى آن را در اينجا يادآور شده است ، و ديگرى را در اين نزديكى ، جداگانه مىآورد ، نخست آنكه عقيدهء شيخ در باب پيدا