حيات ، روح القدس است . مسيح با كلمه متحد شد ، و نخستين مولود ، از حقيقت ذات وجود است .
اين سه صفت هم يكاند ، و هم بسيارند . يكاند در عين اين كه سهاند ، و سهاند ، در عين اين كه يك هستند . « 1 »
گفتگو از وحدت و كثرت و هست و نيست شدن چيزها در مذاهب كلامى اسلامى .
اعتقاد به ثابتات ازليه ، و احوال كه پارهاى از متكلمان اسلامى به آن عقيده داشتند براى حل مشكل هست و نيست شدن اشيا ، و كثرت و وحدت بود ؛ زيرا گروهى از آنان ماهيات ثابته ، يا ثابتات ازليه را حقيقتهائى ، هميشگى دانستند ، و هستى و نيستى را حال گرفتند ، و گفتند خود حال نه موجود است و نه معدوم ، اما چيزها به آن موصوف مىشوند .
صفت بقا و فنا را نيز مستقلا چيزى دانستند كه ضد يكديگر مىباشند و عارض بر چيزها مىشوند و يكديگر را از ميان مىبرند « 2 » و اين هم راهحلى براى گشودن گره هست و نيست شدن چيزها بود .
مشكل اعادهء معدوم ، كه مربوط به حشر و بازگشت مردگان از نيستى به هستى است ، و متكلمان آن را مىپذيرند . در صورتى كه فلاسفه منكر آنند و معاد جسمانى را به نحو ديگرى تفسير مىكنند ، و يا از اصل منكر مىشوند از همين مشكل سرچشمه مىگيرد .
ملا صدرا مشكل كثرت ، با پذيرفتن وحدت را ، از راه تشكيك حقيقى و عينى وجود ، و ذى مراتب بودن آن ، گشوده است ، و ابن سينا وجودها را حقايق متباينه دانسته است ، و در هر صورت همهء اين عقايد ، به مشكل وحدت و كثرت بازگشت مىكند .
گفتگو در رابطهء صفات با ذات الهى در ميان مسلمانان
آنچه تاكنون دربارهء صفات گفته شد در آغاز جنبهء فلسفه داشت و در آخر گفتگوها به اديان ديگر رسيد ، و اكنون عقيدهء گروههاى مسلمان ، در اينباره پيش مىآيد ، كه اصل مقصود و هدف اصلى ما است .
از كتب كلامى بر مىآيد كه وجود صفات را از سه راه براى خداوند ثابت كردهاند :
يكى از كتاب الهى و متون ديگر شرعى . ديگرى از راه انجام شدن كارهاى
هامش
( 1 ) شرح مواقف ص 179 .
( 2 ) رجوع شود به صفحه 391 ترجمه و اصل كتاب .