تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 80

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ٨٠
كه اگر حالت و صفتى براى وجود باشد ، غير از خود وجود خواهد بود ؛ زيرا صفت ، چگونگى و عارض بر موصوف است پس هرچه جز هستى باشد نيستى است : و اگر صفتى تصور شود ، بايد نيستى عارض بر هستى شده باشد ، و نيستى هيچ و ناچيز است ، پس چگونه مىشود هيچ و ناچيز ، عارض بر هستى شود و با هم باشند ؛ زيرا هست و نيست ، از ميان برندهء يكديگرند . و هستى از ميان برداشتنى نمىباشد . اصل سوم : فناناپذيرى وجود است ، و اين مشكل براى فلاسفهء قديم از اين‌جا پيدا شده بود كه بنابر آنچه در دو اصل پيش گذشت ، هست و نيست نقيض يكديگرند ، و با هم در يك چيز جمع نمىشوند . پس اگر چيزى باشد ، و نيست شود ، بود ، به نابود ، موصوف شده است ، و صفت و موصوف هر دو بايد داراى حقيقتى باشند ، تا يكى به ديگرى موصوف گردد ، و نبود هيچ است و چيزى نيست ، تا بود ، به آن موصوف گردد ، و چون نقيض يكديگر مىباشند با هم پيدا نمىشوند تا موصوف به يكديگر باشند . اصل چهارم : به عكس صورت پيش ، بود شدن نبوده است ، و اگر نبوده‌اى بود گردد ، بايد نبود موصوف به بود گردد ، و نيستى صفت هستى پيدا كند . و حال آن كه نبود هيچ است ، و ناچيز است ، و نشدنى است ، كه ناچيز به صفت وجود موصوف گردد . و نيز چنان كه گفته شد ، صفت و حالت ديگر هم در بيرون ذهن حقيقت ندارد ، تا چيزى از حالتى به حالت ديگر برگردد ، و دگرگون شود ، پس مرگ و حيات و دگرگون شدن چيزها جز خطاهاى فكرى و حواس چيزى ديگر نيست . اين گروه از اين چهار اصل ، نتيجه گرفتند ، كه جز يك حقيقت يكتا بيرون از فكر و انديشهء ما ، وجود ندارد ، و آن حقيقت يكتا بدون آغاز و انجام است ، و دگرگونىپذير نيست اما كوته‌نظرى آنان در اين بود ، كه آن حقيقت فناناپذير و قديم را داراى شكل و جرم و ماده مىپنداشتند ، و براى همين است ، كه فلسفهء آنان قسمى از فلسفه‌هاى عقلى طبيعى شمرده شده است . ارسطو در كتاب علم الطبيعه مىگويد ، طرح قضيهء وحدت و كثرت چنان به نظر فلاسفه مشكل مىرسيد ، كه تمام انشعابات فلسفى ، و مذاهب گوناگون مادى و روحى همگى براى جستن راه حل اين مشكل پديد آمد ؛ زيرا اصل استدلال چنان محكم است ، كه هيچ قابل انكار نيست ؛ اعتقاد به كمون و بروز كه پاره‌اى از متكلمان اسلامى آن را از قدما آموخته بودند ، و يا بحث اصالت وجود ، يا ماهيت ، كه شايد ميان افلاطون و ارسطو در آن اختلاف بوده است ، و اين اختلاف به فلاسفهء اسلامى نيز كشيده شده است ، همگى براى حل مشكل هست و نيست شدن وجود ، و مشكل وحدت