تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 79

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ٧٩
جهت ديگرى هم در نظر گرفته شده ، و آن جنبهء مفهومى و منطقى مسأله است . الف - جنبهء فلسفى بحث : گفتگوى فلسفى در اين‌باره ، مربوط به اصل كثرت و وحدت ، و هست و نيست شدن مىباشد ، و در اين كه چگونه مىشود ، چيزى هم يك و هم بسيار باشد ، گفتگو مىشود ، و اين مشكلى بود ، كه هميشه گشايش يافتنى به نظر نمىرسيده است . زيرا فلسفه از همين يك مسأله آغاز گرديد ، و نخستين مشكلى بود كه نظر فلاسفه را به خود جلب كرد ، و در نتيجه گروهى طرفدار وحدت و جمعى معتقد به كثرت وجود ، بودند . طرفداران وحدت ، كه فلاسفهء اليائى نام داشتند ؛ زيرا از آن ديار به پا خاستند ، مىگفتند در برابر هر نام ، يك مفهوم بيشتر نيست ، و در برابر هر يك مفهوم ، بيشتر از يك مصداق در خارج ذهن نمىشود وجود داشته باشد ، و از سوى ديگر چون هست و نيست محور اصلى و اساس فكر و انديشه است ، پس هرچه گفته و شنيده شود جز دربارهء هست و نيست نخواهد بود . از جهت ديگر ، لفظ وجود ، نيز يك مفهوم دارد ، و در برابر اين يك مفهوم ، يك فرد مشخص بيشتر در خارج ذهن پيدا نمىشود ، و آن جز حقيقت هست ، چيز ديگر نيست ، و تصورات ديگرى كه داريم ، و چيزهاى ديگرى جز هستى تصور مىكنيم ، در خارج ذهن حقيقى ندارند ، و موهوم صرف مىباشند . آنان از اين يك اصل كه توحيد مطلق است ، چند اصل ديگر نتيجه‌گيرى كردند : 1 ) بساطت مطلق و نبودن جزء براى وجود . 2 ) نبودن صفت و حالتى براى وجود . 3 ) فناناپذيرى وجود . 4 ) بود نشدن چيزى تازه و نابود نشدن چيز موجود ، و دگرگونى نيافتن موجود . اصل اول : بساطت مطلق و يافت نشدن پاره‌ها ، و اجزا براى وجود را چنين ثابت مىكردند ، كه اگر هستى در خارج ذهن بخش‌ها ، داشته باشد ، بسيار خواهد بود ، و بايد چيز ديگر جز خود هستى آنها را از يكديگر جدا نگهداشته باشد ، و گرنه همه يك چيز مىباشند . و چون غير از هستى تصور ديگرى جز نيستى نداريم ، و از سوى ديگر نيستى هيچ است ، و از هيچ كارى برنمىآيد ، پس چيزى يافت نمىشود ، كه پاره‌هائى از هستى را جدا كند ، و آنها را از هم جدا نگهدارد ، پس وجود بيش از يك فرد مشخص حقيقى ندارد ، و يگانه‌اى است كه دوم برايش نمىتوان تصور كرد . اصل دوم : انكار كردن حقيقت براى هر صفتى ، و يافت شدنى نبودن هيچ حالتى است كه غير از خود موصوف باشد . و اين مدعا را از اين راه ثابت مىكردند ،