است - درود بر او بادا - و فرمانبردارى كردن از خداوند و پيمبرش ، در امام بودن او گنجانده است . و اين گفتار ، نياز به روشن كردن چيزهائى دارد :
اول : آن كه لفظ « ولى » در زبان عرب ، كسى را مىرساند ، كه به كارى شايستهتر باشد .
دوم : آن كه در اين آيه از كلمهء « ولى » همين معنى خواسته شده است ، نه چيزهاى ديگرى ، كه شايد از راههائى به آن معنى بيايد .
سوم : آن كه از
« الَّذِينَ آمَنُوا » *
امير مؤمنان - درود بر او بادا - خواسته شده است ، نه ديگرى جز او .
اول : كه لفظ ولى به معنى شايستهتر است ، از اين بر مىآيد ، كه آنچه آشكار است ، مردم زباندان همين معنى را از آن مىخواهند ؛ زيرا هنگامى كه كسى بيشتر شايستگى دارد ، زنى را براى مردى كابين ببندد ، مىگويند او ولى آن زن است .
و خويشاوندان پدرى كسى را مىگويند آنان « ولى » خونبها هستند ؛ زيرا آنان شايستهترند ، آن را بستانكارى كنند ، يا از آن چشم بپوشند و كسى را كه براى انجام دادن كارهاى پيمبر به جاى خود او مىنشيند ، چنانچه در آن كارها نيكو بينديشد ، و درستكار كند مىگويند ، او ولى پيمانى است كه با مسلمانان بسته شده است .
كميت مىگويد « 1 » :
و نعم ولى الامر بعد وليه * و منتجع التقوى و نعم المؤدب
يعنى پس از كسى كه كار فرماندهى را در دست دارد ، او خوب شايسته است ، كار را به دست گيرد ؛ زيرا او به پرهيزكارى پند مىدهد ، و آموزندهء خوبى است ، و درستكارى به مردم ، مىآموزد .
كميت از كلمهء ولى كسى را خواسته است ، كه براى بپاايستادن ، به كار پايان انديشى در فرماندهى از ديگران شايستهتر باشد .
هامش
( 1 ) اين شعر را در مدح امير المؤمنين عليه السلام سروده است .