جز آن كه مىتوان گفت ، هركس امام بودن يكى را ثابت شده بداند ، بايد دليل بياورد ؛ زيرا امام بودن كسى به گمان بردن و برخوردى ، درست نمىشود ؛ و چون امام بايد راستگو باشد ، و راستگو بودن كسى ، بايد با دليل ثابت شود ، و آن دليل يا آشكار گفتن پيمبر يا امام پيش از او است ؛ و يا معجزى است كه از او سر بزند ، پس اين استدلال ، به همان كه ما گفتيم بازگشت مىكند .
پس اگر بگويند : چگونه ادعا داريد ، برگزيدن امام نادرست است ، با آن كه چون ياران پيمبر ، در اينباره گفتگو به ميان آوردند ، در خود اين كه يكى ، از راه برگزيدن پيشوا گرديده است سخنى نگفتند ، هرچند دربارهء خود كسانى كه برگزيده شدند ، سخن به ميان آوردند .
خواهيم گفت : ما اين را نمىپذيريم ؛ بلكه آشكار خواهيم كرد ، كه بعدها در خود پيشوا شدن كسى ، از راه برگزيدن او ، نيز گفتگو داشتند ؛ و چنانچه بپذيريم ، كه در اينباره گفتگو به ميان نيامده است ، خود نادرست دانستن پيشوا بودن كسانى همان مىشود ، نادرست شمردن برگزيدن امام نيز باشد . و مىشود ، براى چيز ديگرى باشد ، و چون مىشود براى يكى از دو راه باشد ، پس آنچه گفتند ، ياران پيمبر بر اين گرد آمدهاند ، كه امام از راه برگزيدن گروه مسلمانان شناخته مىشود ، نادرست گرديد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 823
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٢٣