واگذار گردد ، از همين دانسته مىشود ، پيشآمدى كه او ، نداند در آن چه بايد بكند ، روى نخواهد داد . و همهء اين سخنان در انديشه روا مىباشد .
و كسى نمىتواند بگويد : پيمبر - بر او درود بادا - گروهى را به فرماندهى واداشت ، كه در بسيارى از كارها بيراهه رفتند ، و امير مؤمنان - بر او درود بادا - نيز همين كار را كرد . پس چگونه مىگوئيد واگذاردن فرماندهى به كسى كه همهء فرمانهاى دينى را نداند ، روا نمىباشد .
اين سخن گفتنى نيست ؛ زيرا همهء كسانى كه آنان مىگويند ، از فرمانهاى خداوند ، بيراهه رفتند ، با دانا بودن به آن بيراهه رفتند ؛ و ما نمىگوئيم فرماندهان بايد از بيراهه رفتن ، و پوشيده ماندن كارها ، بر آنان بازداشته شده باشند ؛ و مىگوئيم آنان بايد ، به كارى گمارده شوند ، كه دانا به آن باشند .
و آنچه آوردهاند ، كه امير مؤمنان - درود خداوند بر او بادا - مقداد را فرمود از پيمبر بپرسد ، آبى كه هنگام بازى كردن با زنان از مرد بيرون مىآيد ، چگونه است پيش از آن بود كه او به پيشوائى برسد ؛ زيرا چنين نيست كه امام ، از آن هنگام كه خداوند برتر از همه چيز ، او را مىآفريند ، بايد از همه فرمانهاى خداوند آگاه باشد ، بلكه يكى ، يكى ، آنها را از پيمبر يا از كسى كه پيش از او امام است ، مىآموزد ؛ و تا هنگامى كه كار پيشوائى به او مىرسد ، همهء دانشها برايش درست شده است .
و آنچه رسيده است كه او دربارهء آزادشدگان صفيه با زبير ستيزه كردند ، و اين گفتگو را به سوى عمر بردند ، و عمر در اين كار ، بر زيان او فرمان داد ، آنچه را گفتيم ، از ميان نمىبرد ؛ زيرا او با نداشتن دانائى ، با زبير ، گفتگو نكرد ، و با آنكه مىدانست ، سزاوار آن چيزى است كه مىگويد ، با او به گفتگو در آمد ، و جز اين نبود ، كه مىخواست ، اين ستيزهگرى را از هم ببرد . و فرمان دادن فرمانروا ، بر زيانش نمىرساند ، كه او دانا نبوده است ، و نه آنكه مىخواسته ، به ناروا ، سزاى كسى را از ميان ببرد و دروغ مىگفته است ، زيرا اگر چنين باشد كه هركسى فرمانده بر زيانش داورى كند ، بايد خواسته باشد ، سزاى كسى را به ناروا از ميان ببرد . و همه مىدانند به جز اين است . و فرستادن ديگرى به جاى خودش براى پرسيدن ، و آوردن
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 816
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨١٦