صفات ثبوتيه را « اكراميه » و سلبيه را « جلاليه » مىنامند ، صفات جلاليه را براى اين ثابت مىكنند ، كه نبودن آغاز و انجام براى وجود خداوند ، در صورت سلب اين مفاهيم از او حاصل مىشود ؛ و با اين همه فرقههائى از مسلمانان و جز مسلمانان كوته فكر اساطيرى ، يا فلسفى تناقض ما بين سلب نكردن صفاتى را كه موجب نقص در وجودش مىشود ، با ازليت و ابديت وجود ، درك نكردهاند ، و صفاتى را كه بايد از او سلب شود ، برايش ثابت مىكردهاند ، به طورى كه عقايد خرافى آنان زير عنوان مجسمه و مشبهه در آخر ذكر خواهد شد . و سلبهائى كه مؤكد توحيد همه جانبه و بىنيازى مطلق و ازليت و ابديت وجودش مىباشند ، از اين قرارند :
1 - نداشتن شريك در وجوب ذاتى وجود ، و ديرينگى مطلق .
2 - نداشتن ماهيت ، و سلب شريك در حقيقت ذات ، و نداشتن همتا و مانند .
3 - نداشتن شريك ، در آفريدن ، و در كارگردانى عالم وجود .
4 - نداشتن هيچگونه اجزاء مفهومى ، يا وجودى ، و سلب همهگونه تركيب از او .
5 - جسم نبودن او .
6 - جا نداشتن ، و در سوئى نبودن او .
7 - سلب لذت بردن و تألم از او .
8 - حلول نكردن او در چيزى و وابستگى وجودى به چيزى نداشتن او .
9 - متحد نشدن او با چيزى .
10 - ديدنى نبودن او ، و ادراك شدنى نبودن او .
اول - نداشتن شريك و مانند در وجوب ذات و بلا آغاز بودن وجود
گفتگو در اين كه يك چيز ، اصل است ، كه هميشه بوده و خواهد بود ، و جز او هرچه باشد ، از آن حقيقت يكتا و يگانه به هستى رسيده است ، در مطالب پيش از اين گذشت ، و در زيرنويس فصل قدرت ، پس از اين خواهد آمد ؛ كه از قديم اين اصل مورد اتفاق بيشتر فلاسفهء مادى مسلك ، يا روحگرا بوده است ، و اكنون از جنبههاى ديگر از آن اصل گفتگو مىشود .
چيزى كه هست و اشاره به آن گذشت ، هر يك از مطالب مورد بحث گاهى صرفا جنبهء نظرى دارد و جز اطلاع و آگاهى هيچ نتيجهء عملى از آن در نظر نيست ، و آن جنبهء فلسفى مطالب است ، و يك بار ، از جنبهء دينى و اعتقادى از آن گفتگو مىشود ، و آن جهت كلامى قضيه است ، و در اين مسألهء بخصوص كه اكنون مورد گفتگو است