هميشه از اينكه پاداشش بيشتر از همه است ، ثابت مىكنيد كه بايد از سوى خداوند آشكار گفته شده باشد ، او امام است « 1 » .
نادرستى اين سخن براى اين است ، كه هرگاه راه بيشتر بودن پاداش را ، دليل بياوريم ، نمىبايد آشكار گفته شدن پيشوائى او را براى از همه بيشتر بودن پاداشش ، بدانيم ، بلكه در نظر مىآوريم ، كه چون از بيراهه رفتن ، و پوشيده ماندن كارها بر او بازداشته شده است ، بايد آشكار گفته شود ، كه او امام است . و هرگاه ثابت گرديد ، كه او از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن چيزى بر او بازداشته شده است ، گفتار در بيشتر بودن پاداشش را ، بر همين پايه مىنهيم .
پس اگر بگويند ، چنانچه پيش بيايد كه يكى در سزاوار بودن پاداش بيشتر ، بر ديگران فزونتر باشد ، و از دانائى و آگاه بودن به چگونگى سرپرستى كردن مردم كمتر بهرهمند باشد ، و ديگرى در بهتر سرپرستى كردن مردم ، و دانائى فزونتر باشد ، و در سزاوار بودن پاداش ، و گوش به فرمان خداوند بودن كمتر از ديگرى باشد ، آيا كدام يك از اين دو را بايد براى پيشوائى بپادارند ؟
خواهيم گفت : هرگاه كار بر اينگونه باشد ، بايد آن كس را كه بيشتر گوش به فرمان است ، و كمتر از چگونگى سرپرستى كردن آگاه است ، بر كسى كه در همهء اينها كمتر است ، امام گردانيد ؛ و آن كس كه پاداشش كمتر است ، و كمتر گوش به فرمان است ، نيز بايد ، بر كسى كه در همهء اينها پستتر از ديگرى است ، پيشوا گردد ، و در آن چيزى كه از ديگرى پستتر است ، نمىتوان او را بر آن ديگرى ، پيشوا دانست ؛ اما شايستگى داشتن دو كس ، بر اينگونه ، براى امامت تصور عقلى و در انديشه است ، و از شنيدنىها جز اين دانسته شده است ؛ زيرا ما دانستهايم ، همهء مسلمانان بر اين گرد آمدهاند ، كه امام بيش از يكى نمىباشد ، و از راه عقل مىدانيم بايد ،
هامش
( 1 ) لزوم نص جلى براى معين كردن يك نفر مخصوص به امام بودن ، مورد اختلاف ما بين فرق شيعه است ؛ زيرا پارهاى از كسانى كه شيعه هستند از جمله فرقهء زيديه نص خفى و غيرآشكار را كافى مىدانند .