شده بود ، مىگفتيم ، پاداش آنان بيشتر از كسانى است ، كه در زير سرپرستى ايشان مىباشند ؛ پس جدائى ميان اين دو راه ، آشكار گرديد .
دليل ديگرى كه نيز بر آن هست ، اينكه ما ثابت كرديم ، هرسخنى امام بگويد ، و در كارهاى دينى باشد ، دليل بر اين است ، كه فرمان خداوند است ، و بايد انجام داده شود ، و به همين دليل ، بايد پاداش او بيشتر از ديگران باشد ، آنچنان كه پيمبر - درود بر او و خاندانش بادا - چون هرچه بگويد ، فرمان خداوند است ، و بايد فرمانش را ببرند ، به همين دليل بايد پاداشش بيشتر از ديگران باشد ، و روا نيست كسى در ميان پيروانش يافت شود ، كه سزاوار پاداشى برابر او گردد ؛ و به همين گونه امام در اينباره با او برابر است .
اما سخن در اينكه بايد امام در كارهاى آشكار ، از ديگران فزونتر باشد بر اين گونه است ، كه ما آشكار مىدانيم ، بيشتر شمردن كسى در كارى ، كه كمتر فزونى دارد ، از آن كس ، كه در آن كار بر او فزونى بيشتر دارد ، كار بدى است « 1 » آيا نمىبينى كسى كه مانند كودكان مىنويسد ، پيشوا و فرمانده گردانيدش ، بر ابن مقله و ابن البواب در كار نويسندگى ، بد است ، و يا كسى را كه نوآموز در علم فقه است ، بر كسى مانند ابو حنيفه و شافعى ، فرمانروا گردانيدن ، كار بدى است ، و اين سخن آشكار دانسته شده است ؛ و ستيزه كردن در آن از هيچ كس خوب نيست .
اكنون كه استوار گرديد ، سرپرست ، در كارهاى آشكار ، از كسانى كه زير سرپرستى او هستند بايد فزونتر باشد ، خواهيم دانست ، فرمانروا گردانيدن كسى كه در كارى كمتر فزونى دارد ، بر كسى كه از او فزونتر است ، بد است ؛ و چيزى نمىيابيم كه اين بدى را فراهم كند ، جز آنكه همان پيشتر داشتن كسى كه فزونى كمتر دارد ، بر آنكه فزونتر است ، اين بدى را فراهم كرده است ؛ زيرا هنگامى كه بدانيم ، كسى كه زير سرپرستى ديگرى است آن يكى از او فزونتر است ، به بدى
هامش
( 1 ) مقدم داشتن مفضول بر فاضل يا روا نبودن آن از مسائل مورد اختلاف با پارهاى از گروه معتزله است .