تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
نيازمندى به فرمانروا همچنان برپا بود . بالاتر از آن ، گاهى همهء اين كارها از بسيار كسانى كه به آن فرمان داده شده‌اند ، براى بهانه‌هائى از كار مىافتد ، و نيازمند بودن به فرمانروا ، از ميان نمىرود . آيا نمىبينى واجب بودن نماز جمعه ، و دو عيد ، و رزم كردن ، گاهى از زنان و پيران و آنان كه زمينگيرند ، از كار مىافتد ، و با اين همه ، نيازمند به فرمانروا مىباشند . بالاتر از آن ، اين‌كه مىگويند نيازمند بودن به پيشوا ، براى بپاداشتن حدود است ، از اين بيرون نيست ، كه يا پس از جدا شدن از كارهائى كه با انجام دادنش سزاوار حد مىشوند ، براى بپاداشتن حد ، به او نيازمندند ؛ و يا پيش از آن به او نياز دارند ؛ پس اگر نخست را خواسته باشند ، ما نادرستى آن را آشكار كرديم ، و گفتيم ، نيازمندى به فرمانروا ، هميشه برپا است . و چنانچه ، دوم را خواسته باشند بگويند همان كه گفتيم در اين هم هست ؛ زيرا كارى كه براى انجام دادنش سزاوار حد گردند ، جز از كسى كه از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن چيزى بر او نگهدارى نشده باشد ، سر نخواهد زد ، پس از اين برمىآيد ، كه علت نيازمند بودن مردم ، به پيشوا ، همان نبودن بازداشته شدن از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن چيزهائى براى آنان است . و مىتوانى پاره‌هاى دليل را بدين‌گونه ، در جاى خود بنهى كه بگوئى ، آگاه شدن از نيازمند بودن به فرمانروا ، همراه با چيزى است كه اين نيازمندى را پديد مىآورد ؛ زيرا نيازمند بودن به فرمانروا ، جز براى اين نيست ، كه بودن او ، در خوددارى كردن ، از كارهاى بد ، و انجام دادن كارهائى كه بايد ، سر بزند ، مهربانى است ؛ و سر زدن كار بد ، جز از كسى كه از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن كارها از او ، باز داشته نشده باشد ، روا نمىباشد . و از اين سخن برمىآيد كه آنچه به بودن پيشوا نيازمند مىگرداند ، همان بازداشته نشدن از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن كارها از مردم است . و اين به مانند سخنى است ، كه مىگوئيم ، هرگاه بدانيم ، نيازمند بودن سرزدن كارهاى ما ، به خودمان ، براى اين است ، كه با پيدا شدن انگيزه‌ها و رويدادهاى ما از خودمان سر مىزنند ، و با پيدا شدن انگيزه‌هاى تازه كارهاى ما نوبه‌نو پديد