فصل در صفتهائى است ، كه بايد امام آنها را دارا باشد .
صفتهاى امام بر دو گونه است ، يكى آنكه به حكم عقل بايد آنها را دارا باشد . ديگرى آنهائى است كه به نگهدارى كردن او آنچه را پيمبر از خود به جاى گذاشته است ، بازگشت مىكند « 1 » و بايد آن را دارا باشد .
صفتهاى نخست : بازداشته شده بودن او از بيراهه رفتن ، و پوشيده ماندن كارها بر او ، و از فراموشكارى است ، ديگرى فزونتر بودن او ، از همهء مردم است .
سوم ، داناتر بودن او ، به نگهداشتن اندازه در كارها ، و به جاى خود انجام دادن آن ، در رفتار كردن با مردم است و اين صفت ديگرى است ، كه بايد آن را دارا باشد « 2 » .
گونهء دوم از صفتهاى او اين است ، كه به آنچه پيمبر آورده است ، از همهء مردم داناتر ، و از همهء آنان دليرتر باشد .
دليلى كه مىرساند ، امام بايد از بيراهه رفتن ، و پوشيده ماندن كارها بر او ،
هامش
( 1 ) قسم اول از صفتها به شخصيت وجودى خودش باز مىگردد ، و قسم دوم به تخصص داشتن در كار ويژهء او ، بازگشت دارد كه نگهدارى از شرع است .
( 2 ) صفتهاى مربوط به برتر بودن ذات امام كه قسم اول است ، عصمت و افضليت وجودى و دانا بودن به علم سياست است .