عشق مىورزد ، و به وجود انسان كه همهء اسرار نهفته در عالم نهفته در او است ، از همه بيشتر عشق مىورزد .
بنابر آنچه گفته شد ، همهء عالم ، آيات وجود خداوند هستند ، و روى هم كتاب عينى و نمونههائى براى صنعت عملى و كاردانى او مىباشند ، و هر گوشه از جهان سطرى است ، مشتمل بر كلماتى از كتاب هستى ، كه رموز علمى و صنعتى او در ساختن آنها به كار رفته است ؛ پس هر يك از موجودات عالم نمايانگر باريكبينىهاى علمى و صنعتى او است .
و چون از هر چه در هر كجاى عالم هست ، نمونهاى در وجود انسان نهاده شده است ، هم از معدنىها . هم از روئيدنىها . هم از جانداران و جنبندگان . هم از فرشتگان . پس او نمونهء اجمالى از همه چيز است . و خلاصهء كتاب هستى است .
از آنچه گفته شد ، برمىآيد كه خداوند داراى چهار كتاب است : كتاب علمى .
كتاب عينى . كتاب لفظى و گفتنى . كتاب نوشتنى و خواندنى ؛ زيرا هر چيزى در عالم داراى اين چهار وجود است .
اين چهار گونه از وجود ، كه چهار كتاب خداوند مىباشند و نشانىهاى كمال و بىكموكاستى وجود اويند ، از نيروى محبت و عشق پديد آمدهاند ، و آن نيروى عشقى است كه خداوند به كمال و بىكموكاستى و خوبى وجود خود مىورزد .
توضيح مطلب به روش اهل باطن اين است ، كه در مرتبهء ذات هيچ يك از صفات و اسما كه نشانىهاى صفاتند ، با وجود خداوند نيستند ؛ زيرا همگى نهفته در ذات و بىنام و نشان مىباشند ، به همين ملاحظه آن را مرتبهء « عمى » يعنى بىنام و نشانى مىگويند .
و چون خداوند در اين مرتبه كه هيچ چيز با او نيست ، از هستى خود آگاه است ، و هستى خودش را ، بدون هيچ كموكاست و خوبى نياميخته به بدى مىنگرد ، پس دوستدار ، و عاشق ذات خود مىگردد ، و براى همين عشقى كه به بى كمو كاستى خود دارد ، درصدد بر مىآيد ، صفات كماليه را كه جنبههاى بىكموكاستى او هستند از خود آشكار نمايد .
نخستين چيزى كه پرتو تحريكى آن ، همه چيز را از نيستى به هستى مىكشاند ، روح اعظم است ، كه در تمام مراتب وجود سارى است و به قالبهاى نيستى جان هستى مىبخشد ، و هر چهار كتاب علمى و عينى و گفتنى و نوشتنى خداوند در اثر فعاليت اين روح گرد آورده مىشوند و اين روح ، پرتو گستردهء ايجادى ، خداوند است كه تجلى ذات براى خود مىباشد و از عشق او به خود ، فراهم مىشود ، و آن را نفس
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 75
مساهمون: الشيخ الطوسي
صمقدمهء مترجم ٧٥