كارى ، بازداشته شدهاند ، و از اين برمىآيد ، كه گرد آمدن آنان بر سخنى دليل بر درستى آن سخن است .
و ديگر از آنها اين است كه در سخن خداوند ، راه مؤمنان ، فراگير همه نيست ، زيرا اين لفظ نكره آورده شده است ، و درخور يكانها ، و همه با هم هردو مىباشد ، پس از كجا مىتوان گفت خداوند ، همهء راهها را خواسته باشد ؛ و اگر چون چيزى نيست كه آن را ويژگى داده باشد ، اين لفظ را بر همه ببرند ، كسى كه با آن ناسازگار است ، مىتواند آن را در اندازهاى كه ويژگى داده شده است ، ببرد ؛ زيرا دليلى نيست ، كه لفظ فراگير همه باشد .
و ديگر از آن سخنان اين است ، كه آنچه از آيه آشكار است ، فراهم مىكند از پيروى كردن راه كسانى كه مؤمن نيستند ، بازداشته شده باشند ؛ پس از كجا چنين باشد ، كه بايد از راه مؤمنان پيروى كنند .
و كلمهء « غير » در آيه به معنى « الا » نيست ؛ زيرا معنى براستى كلمهء غير اين است ، كه صفت آورده شود ، و معنى براستى كلمهء « الا » براى استثنا كردن است . پس اگر با كلمهء غيراستثنا كنند ، مجاز خواهد بود ، آنچنان كه اگر چيزى را به كلمهء الا وصف كنند ، مجاز خواهد بود .
و هرگاه استوار گردد كه از آيه ، بازداشته شدن از پيروى كردن هرراهى ، كه جز راه مؤمنان باشد بر مىآيد ، پس از كجا به دست خواهد آمد ، كه با پيروى كردن از راه مؤمنان ، چه بايد كرد ؟ و بسا باشد ، از پيروى كردن راه مؤمنان به مانند راه جز آنان ، بازداشته شده باشند .
و نمىتوانند بگويند ، اگر از آيه دانسته نشده باشد ، كه با پيروى كردن از راه مؤمنان چه بايد كرد ، سودى در آن نخواهد بود .
ناگفتنى بودن اين سخن براى آن است كه اگر از آيه برآيد ، از راه مؤمنان بايد پيروى كرد ، از دلالت كردن روبرو سخن گفتن با كسى خواهد بود « 1 » و پيش بيشتر
هامش
( 1 ) در متن دليل الخطاب ذكر شده است ، و مقصود از آن مفهوم در برابر منطوق است ، و در اينجا مفهوم مخالف را در اصطلاح اصولى بايد در نظر گرفت .