كه مسلمان نبودند زندگى مىكردند ، مانند روم و جز آن ، مىبايست اين آگهى را برده باشند ، و چون با اين همه آن آگهى برده نشده است ، مىدانيم ، با قرآن برابرى نشده است .
پس اگر بگويند : همچنان كه رواست ، آگهى از صفتهاى امام ، و خود امامان را گروههاى بسيار و بىشمار ، پىدرپى از يكديگر ، آورده باشند ، تا از آن آگاهى حاصل شده است ، روا خواهد بود ، همهء فرمانهائى كه پيمبران ، پيش از آن آوردهاند ، به همان گونه دانسته شده باشد .
گفته خواهد شد : صفتهاى امام ، پيش ما از راه عقل ، دانسته شده است ؛ پس آنچه از پيمبر آورده شود ، در آن راه ندارد .
اما خود امامان را ما يك بار ، به گفتارى آشكارى كه از گروههاى بىشمار ، پى در پى به ما رسيده است ، شناختهايم ، و بار ديگر از راه معجز كردن آنان ، آن را دانستهايم . پس اگر گفتارهائى كه در اينباره رسيده است ، بر روئى باشد ، كه آگاهى بىگمان فراهم كند ، ثابت كردنش از اين راه بهانهاى به جاى نمىگذارد ؛ و چنانچه بر اين گونه آورده نشده باشد ، خداوند ، به دست او نشانى براى راست گفتنش آشكار مىگرداند ، كه معجز او باشد ، و امام بودنش را از راه ديگرى آشكار كرده است ، و با بودن معجز نيازى به آوردن گفتارى نيست ، و اگر در اينباره با ما ناسازگارى شود ، ما براى روا بودنش ، در آنچه گذشت دليل آورديم .
و كسى نمىتواند بگويد : سخنى كه آوردند چنين فراهم مىكند ، كه بايد بگوئيد كسى كه امام را نشناسد به هيچ يك از فرمانهاى خداوند ، آگاهى نيافته است ؛ زيرا اگر روا باشد ، پارهاى از فرمانهاى خداوند را از راه ديگرى جز امام بشناسد ، روا مىگردد ، همهاش را از آن راه ديگر بداند ؛ و هرگاه بگوئيد هيچ يك آنها را نشناخته است ، نادرست بودنش آشكار دانسته شده است .
اين سخن براى اين گفتنى نيست ، كه ما مىگوئيم ، كسى كه امام را نشناسد ، بسيارى از فرمانهاى خداوند را ندانسته است ، و فرمانهائى كه دانسته مىشود آنهائى است ، كه گروههاى بسيار بىشمار پىدرپى از پيمبر ، آن را آورده باشند ، مانند شمارهء
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 782
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٨٢