گذاردن آنان در انجام دادن كارها مىشوند ، پس اگر به انجام دادن كارها ناگزير باشند ، سزاوار اينها نخواهند گرديد « 1 » .
و نيز اگر مردم به انجام دادن كارها ناگزير باشند ، بايد با بودن امامان كار بد ، از آنان سر نزند ؛ زيرا كسى كه به ناچار كارى را انجام بدهد ، نمىشود كارى را كه هنگام توانا بودن انجام مىدهد ، از او سر بزند .
بالاتر از آن كسانى كه در اينباره با ما ناسازگارى دارند ، بايد بپذيرند ، كه تكليفشوندگان ، براى شناختن پاداش و شكنجه ، به دست بازداشتن از كارهاى بد و انجام دادن آنچه بايد انجام بدهند ، ناگزير مىشوند ، پس هرپاسخى در اين جا بدهند ، پاسخ ما به ايشان همان خواهد بود .
و روا نيست چيز ديگرى در مهربانى بودن به جاى پيشوا داشتن بايستد ، هرچند در بسيارى از كارهاى ديگرى كه به آن مهربانى مىشود ، روا است كار ديگرى به جايش انجام گردد ؛ زيرا اگر چيز ديگرى به جاى پيشوا داشتن بايستد ، مىشود همان كار را جايش انجام بدهند ، و با اين كه مردم فرماندهانى نداشته باشند ، به نيكى كردن و دست بازداشتن از كارهاى بد گرايش يابند ، و بدون تبهكارى زيست كنند ؛ آنچنان كه با بودن فرماندهان ، بر اين گونه زندگى مىكنند ، و ما جز اين را مىدانيم .
و براى شناختن خداوند نيز بايد بپذيريد ، كه بود و نبود آن يكسان است پس هيچ پاسخى ندارند جز آنچه ما گفتيم .
دليل ديگر بر اين كه بايد امام باشد ، اين است ، كه ما دانستيم ، با پيش آمدن رويدادهاى تازه كارهائى بايد انجام داده شود ، و براى شناختن آنها دليلهاى برندهاى كه از راه پىدرپى شنيدن از گذشتگان ، و يا از گرد آمدن همهء مسلمانان بر آن باشد ، در دست نيست ؛ و چون بايد به فرمانهائى كه از سوى خداوند رسيده است
هامش
( 1 ) از اين عبارت برمىآيد كه حكومت دينى بر مبناى اجبار و تهديد و سختگيرى كردن با مردم براى انجام دادن وظايف دينى نيست ، بلكه از راه ارشاد و آگاه كردن مردم به وظايف ، آنان را به انجام دادن آن وادار مىكند .