و كار تكليفشوندگان شاخى بر ان دو بن است . پس چگونه مىشود كسى را كه هيچ نيست بگوئيم بايد فرمانش را ببرند ، و او را يارى دهند .
بالاتر از آن ، چنانچه بگوئيم ، هرگاه خداوند تكليفشوندگان را بياگاهاند ، كه اگر امام را بيابند ، به فرمان او گردن بنهند ، و بر آن باشند كه به فرمانش كار كنند ، پس در دل ، گردن نهادن و بر آن شدن ، همان اثر موجود بودن امام را دارد ، هرچند اكنون خود او ، موجود نباشد ، بلكه به راستى امام همان خداوند است . و سخن نخست درستتر است .
و هرگاه خداوند برتر از همه چيز كسى را بداند كه بازداشتن از گمراهى او را فرانگرفته است ، و او را شايستهء امام بودن بدانيم ، چنين كسى خوب نيست ديگرى را كه او نيز از بيراهه رفتن و پوشيده كارى بازداشته نشده است ، به كارها فرمان بدهد ؛ زيرا بدان مىكشد كه او كسى را فرمان بدهد ، و همان چيزى كه نيازمندى به فرمانده را فراهم مىگرداند ، در خودش ، به پا باشد ، و او براى فرماندهى بپاى داشته نشده باشد . و اگر فرماندهى چنين كسى روا باشد ، بايد روا گردد ، همهء گروههاى مسلمانان به همين گونه باشند ، و اين سخن نادرست است .
بالاتر از آن ، كافر و گنهكار و كسى را كه از گمراه شدن بازداشته نشده است ، به امامت واداشتن ، كار بدى است ؛ زيرا پيشوا شدن كسى چنين فراهم مىكند كه او را به اندازهاى در دين بزرگ بشمارند ، كه هيچ بزرگ داشتنى هم سنگ با آن ، نباشد و چنين رفتارى جز با كسى كه سزاوار آن باشد ، روا نيست و دربارهء اين كسانى كه گفتيم ، سزاوار بزرگ شمردن نمىشوند ، و واداشتن آنان به امام گرديدن خوب نيست گفتهاند نبودن شايستگى بزرگ شمردن كافر هميشگى است ، اما گنهكارى كه بر گناه كردن پافشارى دارد ، پيش ما ، براى داشتن ايمان ، سزاوار بزرگ شمردن است ، و بزرگ نشمردن او هميشگى نيست ، و گفتار نخست تكيهگاه سخن است .
و ترس از در اندازه نگهداشتن مردم ، و بازداشتن از كار نادرست از سوى امام ، به جائى نمىرسد ، كه براى انجام دادن تكليف آنان را به ناچارى ، بكشاند ؛ زيرا هنگام بودن امامان ، مردم ، به دست بازداشتن از كار بد ، سزاوار ستودن و گشادهدست
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 776
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٧٦