آنان ، از كار افتاده باشد ، و يا اين كه فرماندهى از مهربانى بودن بيرون شده باشد ؛ زيرا چيزى كه مهربانى بودن وجود او را فراهم مىكند ، پابرجاى مىباشد .
و تكليف داشتن مردم براى اين ، از كار نمىافتد كه خود مردم فرمانش را نبردند ، و ترسناكش كردند ، و نيازمندش گردانيدند تا خودش را پنهان كند ؛ زيرا بر جان خود ترسيد ، نه آن كه بر از دست دادن دارائى ، يا از رسيدن دردناكى بر خودش بترسد . براى اين كه اگر بر اينها مىترسيد ، بر آن بردبارى مىكرد ، و ترس از جان به جز ترس بر اينها مىباشد .
زيرا خداوند برتر از همه چيز مىداند كه هيچكس پس از او در جايش نخواهد ايستاد ، و اوست كه بهانهجوئى مردم با بودش از ميان مىرود ، و نبودن او ميان مردم چيزى نيست كه براى انجام ندادن تكليف آن را بهانه بياورند .
و اگر مردم به او تن مىدادند ، و فرمانبردارش بودند ، و پيشوا بودنش را باور مىداشتند ، برايشان آشكار مىگرديد ، و به آنان فرمان مىداد و از كار بد باز مىداشت ؛ پس كارهائى كه مهربانى بودنش براى انجام دادن آنها است ، پديد مىآمدند .
و مهربانى بودن وجود او ، با پوشيده بودنش به مانند كسى است ، كه در آنچه مىداند نمىانديشد تا خداوند برتر از همه چيز را بشناسد پس آن مهربانى كه در فرمان دادن به شناختن او است ، پديد نيامده است . اما چنين نيست كه تكليف ، از او برداشته شده باشد ؛ زيرا چون خودش در انديشيدن براى شناختن خداوند ، فروگزارى كرده است ، انجام نشدن كارهائى كه بايد انجام بدهد ، از سوى خودش آمده است .
پس آنچه گفتيم ، كه با آشكار نبودن امام ، تكليف از مردم برداشته نمىشود ، به همين گونه است .
اما دوستداران امام ، و كسانى كه به فرمانبردارى و پيشوائى او گرويدهاند ، براى اين از آنان تكليف برداشته نمىشود ، كه مهربانى يافتن از بودن امام ، در جاى خود ، برايشان حاصل شده است ؛ زيرا چون آنان پيشوائى او را باور داشتند و دانستند ، پيشوائى دارند كه اكنون موجود است ، و در هر هنگام چشم به راه آشكار شدن و گشادهدست گرديدنش در كارها هستند ، تا ستمكاران را از آنچه مىخواهند ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 773
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٧٣