صفت حادث داشته باشد ، رد كردند ، و گفتند ، قرآن با اين كه حادث است ، صفت خداوند است ، و عارض بر ذات و قائم به او است . « 1 »
خصوصيات هر يك از اين چهار عقيده ، زير صفحه 247 و 248 اصل كتاب ، در فهرستى جمعآورى شده است ، به آنجا مراجعه شود .
اكنون كه عقايد فرقههاى كلامى دربارهء كلام خداوند ذكر شد ، بدون مناسبت نيست كه روش عرفا و اهل باطن نيز به طور اجمال و اختصار آورده شود ، زيرا شايد كلام نفسى اشاعره بدون ارتباط با روش آنان نباشد .
تفسير عرفا و اهل باطن دربارهء كلام الهى براى توضيح نظر آنان نخست مىتوان به ذكر تمثيلى پرداخت ، و يادآور شد كه كلام وسيلهاى براى آشكار كردن نهفتههاى درونى شخص گوينده است ، و كسى كه چيزى مىداند ، يا هنرى و صنعتى دارد ، به دانش و هنر خودش عشق مىورزد ؛ زيرا آنها كمالات و دارائىهاى ذاتى او است . و چون آنها را از همه چيز بيشتر دوست دارد ، و بدان عشق مىورزد ، مىخواهد آنها را در گفتار و كردار و در ساختن مصنوعاتى آنها را از درون خود آشكار كند و بنماياند .
بنابراين همان عشق به ذات و عشق به كمالات نهفته در ذاتش او را وادار مىكند كه دانش و هنر و صنعت خود را از سه راه بنماياند و آشكار كند : از راه نوشتن ، و گفتن ، و كار انجام دادن .
برابر با همين اصل ، اهل باطن مىگويند ، خداوند از انجام دادن هرگونه كار ، و از چيزهائى كه بر طبق اين دانائى ، آفريده مىشوند ، آگاه است . و داراى حكمت و بالاترين صنعت و هنر آفرينش است .
از سوى ديگر هردانش و علمى در ساختن جهان بايد به كار برده شود ، در ساختن وجود انسان نيز به كار رفته است ؛ زيرا انسان جهان كوچكى است ، و نمونهء كامل جهان بزرگ است .
پس وجود انسان بهترين و بالاترين نمايشگر علم و هنر و صنعت نهفته در ذات خداوند است . پس چون خداوند به كمالات نهفته در ذات خود عشق مىورزد ، به چيزى كه آن كمالات را در وجودش از همه بيشتر آشكار گردانيده است بيشتر عشق مىورزد ، و چون عشق به ذات و كمالات ذاتى خود دارد ، به همهء عالم كه مظهر كمالات او هستند ،
هامش
( 1 ) شرح مواقف ايجى چاپ هند ص 601 .