5 - تسلط بر منطبق آوردن كلمات و جملات با تصورات ، و رسا گردانيدن آنها بر مقاصد و درست نشان دادن عواطف و حالات درونى با آن جملات .
6 - انتقال يافتن آن عواطف و تصورات به وسيلهء كلمات و جملات از شخص گوينده ، به شنونده ، و تأثير كردن آنها در او .
پس از آن كه به اين وقايع كه مراحل سخن گفتن و شنيدن هستند ، يادآور شديم ، به اين نكته نيز بايد بنگريم ، كه آنچه پيوسته ، به خود شخص گوينده است ، و صفت حقيقى او مىباشد همان تصورات و حالات هيجانى درونى او است ، و تسلط بر به وجود آوردن كلمات و جملات به طورى است ، كه مقاصد درونى را درست نشان بدهد ، و به شنوندگان بفهماند و بنماياند ، و اين صفت عمده ، و بزرگى است ، كه هنر اصلى انسان است .
اما خود صوت و كلمات و جملات صوتى كه وسيلهء انتقال مفاهيم و مرموزات درونى به ديگران است ، صفت شخص گوينده نيست ؛ زيرا ارتعاشات ، و تموجاتى است كه بر هوا روى مىدهد ، و صفت عارض بر آن مىباشد ، و همان ارتعاشات است كه پردهء شنوائى و اعصاب مربوط به آن را تحريك مىكند ، و وسيله براى تحرك مفاهيم و حالات نهفته در شنونده مىگردد .
پس از يادآورى اين مطالب كه به عنوان مقدمه آورده شد ، اكنون بايد دانسته شود كه اختلاف ميان فرقههاى كلامى در اين است كه كداميك از اينها كلام الهى مىباشند ، و در نتيجه چهار عقيده ، در اينباره پيدا شده است ، كه بنا به هر يك از آنها ماهيت كلام را چيزى دانستهاند :
الف ) پيروان احمد بن حنبل و فرقهء كراميه و معتزله كلام را حروف و اصوات دانستهاند .
ب ) اشاعره مىگويند كلام ، حقيقتى پوشيده و نهانى است ، و الفاظ و كلمات رمز آن حقايق غيبى و غيرمحسوس مىباشند و آنها را مىنمايانند .
على بن اسماعيل اشعرى كه پيشواى اين فرقه است ، به كلام نفسى اعتقاد دارد .
وى مىگويد : كلام نفسى حقيقتى است كه لفظ و صوت نيست و اقسام سخن گفتن كه آگهى دادن ، و انشا نمودن امر و نهى ، و تمنى ، و ندا ، و استفهام باشند ، هيچ يك از اينها كلام خداوند نيستند ؛ بلكه حقيقت كلام او معنوى و غيرمحسوس است ، و الفاظ بر طبق آن معانى غيبى ايجاد مىگردند . اين الفاظ پاره به پاره پيدا مىشوند اما آن حقايق نهفته و مرموز مىباشند « 1 » .
كلام نفسى لفظ و محسوس نيست ؛ زيرا صفت حقيقى خداوند است و صفت
هامش
( 1 ) باب حادى عشر ص 19 .