پرى و فرشته با ما در اين انباز هستند ، كه نوع آن كار بدين گونه براى همه ، انجام دادنى نمىباشد .
پس اگر بگويند : در كارهائى كه خداوند برتر از همه چيز به توانا بودن بر آن ويژگى دارد ، بايد گفته شود : چرا روا نباشد ، خداوند برتر از همه چيز ، روش هميشگى كار انجام دادن پريان را چنين گرداند ، كه هرگاه ، به جسم مردهاى نزديك شوند و آن جسم صفت ويژه به خودى داشته باشد ، آن جسم مرده را زنده گردانند ؛ آنچنان كه خداوند ، روش هميشگى آهن را ، بر اين گونه گردانيده است ، كه هرگاه به سنگ مغناطيس نزديك شود ، به حركت در آيد ، و چون چنين چيزى را روا مىدانيم ، زنده كردن مرده را به دست كسى كه مىگويد پيمبر هستم ، راستگو بودن او را نمىرساند ؛ زيرا از اين آسوده نيستيم ، كه چون روش هميشگى پريان بر اين است ، آنان آن جسم مرده را به سوى ما آورده باشند ، و خداوند برتر از همه چيز آن جسم را زنده كرده باشد .
گفته خواهد شد : زنده كردن خداوند برتر از همه چيز ، جسم مرده را هنگامى كه آن جسم را پريان نزديك كرده باشند ، ميان ما و در روش هميشگى ما ، يافتشدنى مىباشد « 1 » اما روش هميشگى خداوند برتر از همه چيز را از هم مىگسلد ؛ زيرا روش هميشگى ما گوئى بر اين بگذرد ، كه دروغپردازان را راستگو بنمايانيم ، اما اين كار ، بر خداوند برتر از همه چيز ، روا نمىباشد .
و هرگاه نسبت به روش هميشگى پريان كه ندانسته چنين كارهائى را انجام بدهند ، روا باشد ، خداوند مرده را زنده گرداند ، نسبت به روش هميشگى ما چنين كارى براى خداوند ، روا نمىباشد ؛ زيرا نسبت به روش هميشگى پريان روئى از بدى برايش نيست اما نسبت به روش هميشگى ما بد است ؛ زيرا به تباهى افكندن ما مىباشد .
هامش
( 1 ) خلاصه اين است كه زنده كردن خداوند مرده را پس از آوردن جنيان آن را ، اغفال كردن و گمراه نمودن آدميان است ، و اغفال كردن ديگران براى ما محال نيست ؛ زيرا ميان مردم رايج است اما بر خداوند محال است ، و از روش هميشگى كار او بيرون است .