باشد ، كه او در هنر خوب سخن گفتن جلوتر از همه است ، و نه از اين آگاه شده باشد ، كه او در اين هنر ، بر همهء مردم همان زمان فزونى داشته است ؛ زيرا چنانچه با او سازش كرده باشند ، بالاترين چيزى كه دانسته مىشود ، اين است ، كه او از مردم زمان خودش خواسته است ، در خوب سخن گفتن با او برابرى كنند ، و آنان با او برابرى نكردهاند ، پس اگر روا بدانيم ، با او سازش شده باشد ، راهى نمىماند كه دانسته شود ، چنانچه گفتيم ، او برتر از همهء گويندگان بوده است ، و اين نادرست است « 1 » .
پس اگر بگويند : شما نادرست ندانستيد كه پيمبر - بر او درود بادا - از همهء مردم عرب سخنانى روشنتر و بهتر آورد ؛ و براى همين برترين سخنگو بودنش بود ، كه او سخنانى از قرآن آورد ، كه براى ديگران آوردنى نبود ، و يا براى كار - ورزى در سخن گفتن بود ، كه در زمان درازى از او سر زده بود ، و آنان در زمان كوتاهى نتوانسته بودند ، با او برابرى كنند ، و پس از آن او ايشان را با راه انداختن جنگها سرگرم كرد .
گفته خواهد شد : اين سخن به كسانى كه مىگويند ، خداوند مردم عرب را از برابرى كردن با قرآن ، روىگردان كرد ، روىآور نيست ؛ زيرا آنان مىگويند ، سخنانى مانند قرآن ميان گفتارها و سخنسرائىهاشان وجود داشته است ، و از آن پس ، خداوند آنان را از آوردن سخنانى به مانند قرآن ، روگردان كرده است ، پس هيچ معنى ندارد ، بگوئيم پيمبر از همهء مردم روشنتر سخن مىگفته است .
و كسى كه معجز بودن قرآن را به اين مىداند ، كه از همهء سخنان در معنى خودش روشنتر بوده است ، مىتواند بگويد ، روشنتر بودنش ، از اين جلوگيرى نمىكند ، كه سخنان ديگران در روشن بودن نزديك به آن بوده است و گويندگان خودشان را به آن نزديك مىكردهاند ، و برابر با روش هميشگى ، كه مردم عرب
هامش
( 1 ) اين اعتراض از جانب كسى است كه مىخواهد بگويد قرآن پرداختهء خود پيمبر است ، و او از پيش خود آن را پرداخته است و جوابش اين است كه پيمبر از ديگران فصيحتر نبود و قرآن كه فصيحترين سخنان است از جانب خداوند است .